<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>شيفت شب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/atom.xml" />
   <id>tag:www.shifteshab.com,1388://1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="شيفت شب" />
    <updated>1387-11-28T11:06:18Z</updated>
    <subtitle>وبلاگ شخصي يك شيفت شب</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.33</generator>
 
<entry>
    <title>دانلود کتاب امید و دلواپسی - خاطرات سال ۶۴ هاشمی رفسنجانی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/11/omid_va_delvapasi.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=284" title="دانلود کتاب امید و دلواپسی - خاطرات سال ۶۴ هاشمی رفسنجانی" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2009://1.284</id>
    
    <published>1387-11-28T10:07:15Z</published>
    <updated>1387-11-28T11:06:18Z</updated>
    
    <summary>پنجشنبه 1 فروردين 1364 29 جمادى الثانى 1405 1985 21 ساعت چهار صبح بيدار شديم. عفت، فاطى، مهدى، ياسر و سارا «1» به فرودگاه [مهرآباد] رفتند تا براى عمره مفرده به عربستان بروند. بعد از نماز كمى خوابيدم. نزديك ساعت...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="ebook" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>پنجشنبه 1 فروردين 1364 <br />
29 جمادى الثانى 1405 <br />
1985 21<br />
ساعت چهار صبح بيدار شديم. عفت، فاطى، مهدى، ياسر و سارا «1» به فرودگاه [مهرآباد] رفتند تا براى عمره مفرده به عربستان بروند. بعد از نماز كمى خوابيدم.<br />
نزديك ساعت نه به حسينيه جماران رفتم و براى مراسم عيد خدمت امام رسيديم. امام سخنرانى مفصلى فرمودند «2». حالشان خوب است. قبل از ظهر، آقاى محلاتى آمد «3» و از مديريت ضعيف عمليات بدر گله داشت «4». عصر، [سرهنگ اسماعيل سهرابى‏] رئيس ستاد [مشترك ارتش‏] و همكارانش براى ديدار عيد آمدند. از خاموشى بى مورد ديشب، در هنگام تحويل سال و شليك زياد تيربارهاى ضدهوايى انتقاد كردم.<br />
شب، آقاى دكتر [على اكبر] ولايتى و احمدآقا [خمينى‏] آمدند. در مورد پيشنهادهاى [آقاى خاوير پرز دكوئيار] دبير كل سازمان ملل براى قطع حمله به شهرها و كشتى‏ها و كاربرد اسلحه‏ شيميايى از سوى عراق مشاوره شد. نظر موافق داشتيم. از امام هم سؤال شد؛ موافقت دارند. [دكتر ولايتى‏] گزارش سفرش را به ليبى و سوريه ارائه كرد و گفت كه آنها [مسئولان ليبى‏] اصرار دارند كه من به آنجا سفر كنم.<br />
بالاخره بعد از چند روز هواپيماى حامل موشك‏هاى اهدائى ليبى رسيد كه كمتر از مقدار تقاضا شده بود. با محسن و اعظم و عماد شام خورديم. محسن از عدم هماهنگى در تبليغات خارجى و ضعف سفارتخانه‏ها گله داشت. از كم بودن نقدينگى با توجه به مخارجى كه در اثر مراجعات ديگران بر او تحميل مى‏شود، سخن گفت. ضمن اينكه مايل نيست امتيازى نسبت به ديگران داشته باشد. درباره ادامه تحصليش در دوره فوق ليسانس در بلژيك يا كانادا مذاكره كرديم.</p>

<p><a href="http://www.shifteshab.com/ebook/Omid_va_Delvapasi.pdf">لینک دانلود کتاب</a> (کلیک راست کنید و  Save Target As  رابزنید)</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>دایه مهربان تر از مادر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/11/post_190.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=283" title="دایه مهربان تر از مادر" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2009://1.283</id>
    
    <published>1387-11-06T08:39:17Z</published>
    <updated>1387-11-06T08:39:51Z</updated>
    
    <summary>دايه اي که مي کوشيد خود را مهربان تر از مادر نشان بدهد با تظاهر به محبت براي کودکي خردسال لالايي مي خواند ولي کودک که به خاطر مي آورد چه کتک هايي دور از چشم پدر و مادرش از...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>دايه اي که مي کوشيد خود را مهربان تر از مادر نشان بدهد با تظاهر به محبت براي کودکي خردسال لالايي مي خواند ولي کودک که به خاطر مي آورد چه کتک هايي دور از چشم پدر و مادرش از دست همين دايه خورده و مي خورد، نه فقط با لالايي دايه خوابش نمي برد بلکه لالايي گفتن او برايش چندش آور هم بود. نيم ساعتي از لالايي خواندن دايه گذشته بود که کودک با صداي بلند و به گونه اي که پدر و مادرش هم بشنوند به دايه گفت؛ خب! لالايي بس است! حالا ديگر دهانت را ببند و گوشم را آزار نده، مي خواهم يک چرت بخوابم! </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>عادل فردوسي پور کيست؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/11/post_188.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=281" title="عادل فردوسي پور کيست؟" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2009://1.281</id>
    
    <published>1387-11-03T18:33:28Z</published>
    <updated>1387-11-03T18:35:04Z</updated>
    
    <summary>عادل فردوسي پور در مهرماه 1353 در محله شهر آرا تهران متولد شد. وي فرزند نخست خانواده است و يک خواهر و يک برادر نيز دارد. پدرش از اهالي رفسنجان و کرماني الاصل است. وي دوران دبستان را در مدرسه...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="sport" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>عادل فردوسي پور در مهرماه 1353 در محله شهر آرا تهران متولد شد. وي فرزند نخست خانواده است و يک خواهر و يک برادر نيز دارد. پدرش از اهالي رفسنجان و کرماني الاصل است. وي دوران دبستان را در مدرسه "ذوقي" گذراند. از همان زمان علاقه اش به فوتبال نيز نمود پيدا کرد، علاقه اي که بعدها خانواده را نگران کرد. عادل دوره راهنمايي را در مدرسه طالقاني گذراند و چهارسال دبيرستان را به مدرسه البرز رفت و با معدل 18 ديپلم گرفت. وي علاقه زيادي به نشريات ورزشي داشت؛ تمام اميد و آرزويم مجله "دنياي ورزش" يا "كيهان ورزشي" بود كه هر هفته براي بدست آوردنش كلي تلاش مي كردم. خانواده اش اهل فوتبال نيستند، وي در اين باره گفته است که "هضم اين موضوع که من فوتبال را دوست دارم براي خانواده ام بسيار دشوار بود، با التماس پدرم چند باري مرا به استاديوم برد، اما موضوع آن بود که آنها اصلا به فوتبال علاقه اي نداشتند."</p>

<p>همزمان با آغاز دوره دبيرستان به دليل علاقه فراواني که به زبان انگليسي داشت به يادگيري زبان پرداخت. با ورود به دانشگاه شريف در رشته مهندسي صنايع، توانست يادگيري زبان انگليسي را نيز ادامه دهد و در سال سوم دانشگاه انگليسي را بخوبي فرا بگيرد. او تحصيل را در دانشگاه شريف تا مقطع کارشناسي ارشد در رشته صنايع ادامه داد و در همان دانشگاه به تدريس زبان تخصصي مشغول شد. فردوسي پور فوتبال را دوست دارد و خوب نيز بازي مي کند. شعر دوست نيز هست و با سپهري ميانه اي دارد.</p>

<p>"راستي اگر سهراب سپهري زنده بود، مي توانست در برنامه "نود" به عنوان يك كارشناس حاضر باشد. حيف شد!" او در سال 1384 با گروه اجرايي نمايش "فنز" به نويسندگي و کارگرداني محمد رحمانيان همکاري کرد. نمايش "فنز" درباره يک خانواده انگليسي بود که همگي از طرفداران متعصب تيم منچستر يونايتد بوده و پرويز پرستويي در اين نمايش نقش برادر بزرگ‌تر را ايفا مي‌کرد که گزارشگر راديو بود و عادل نيز به جاي او گزارش انگليسي مي کرد.</p>

<p><strong>از روزنامه نگاري تا اجراي برنامه</strong></p>

<p>وي فعاليت رسانه‌اي خود را در سال 1372، با روزنامه‌نگاري در اولين روزنامه ورزشي کشور، روزنامهٔ ابرار ورزشي به سردبيري اردشير لارودي آغاز کرد. در آن زمان، سال سوم مهندسي بود. خود وي در اين باره مي‌گويد: "اردشير لارودي در رابطه با حيطه کاري ام پرسيد و پاسخ دادم ترجمه. متني به دستم داد. صبح فرداي آن روز کارم را تحويل دادم و از چند روز بعد کار را شروع کردم." بزرگترين علاقه مندي اش حضور در صدا و سيما بود، وي در اين باره مي گويد: "n بار تست دادم تا در نهايت قبول شدم. آخرين باري که تست دارم اواخر سال 1373 بود. اوايل هم پاسخ مثبت بود، اما مي گفتند صدات جوان است و پخته نيست."</p>

<p>پس از چندين آزمون به صدا و سيما راه يافت اولين بار در سال 1374 در جريان بازي فوتسال جام رمضان صدايش از صدا و سيما پخش شد. در ابتدا به گزارش برنامه منتخب ورزشي پرداخت و با گزارش بازي ها در جام جهاني 98 به شهرت رسيد. آن زمان کسي اسم فردوسي پور را نمي دانست، درباره اش مي گفتند "همان مجري که مي داند شب قبل بازيکنان ليورپول چه خورده اند!" فردوسي پور به روز بود و اطلاعات تازه اي داشت، اسامي بازيکنان خارجي را درست تلفظ مي کرد و در شيوه گزارشگري و خواندن اسامي، در صدا و سيما تحولي ايجاد کرد. هوشنگ نصيرزاده درباره وي مي نويسد: "جواني است قد بلند، عاشق فوتبال، بسيار کم رو و خجالتي، سر به زير، کم حرف، طرفدار انتقاد، نوگرا و داراي خانواده اصيل و معتقد به اصول."</p>

<p>مازيار ناظمي در باره حضور عادل فردوسي پور در صدا و سيما مي نويسد: "اگر اشتباه نکنم سال 1375 بود که به عنوان گوينده و تهيه کننده در گروه ورزش شبکه سه سيما فعاليت داشتم يادم مي ايد جوان قد بلند و موفرفري آمده بود که تست گزارشگري فوتبال بدهد. کلي مجلات "ورد ساکر" هم زير بغلش بود و قرار شد روي يکي از فوتبالهاي اروپائي صدا بگذارد وقتي کارش را شروع کرد به حدي صدايش بد و اجرايش مشکل داشت که همه مي خنديدند. کمتر کسي از بچه هاي حاضر در آن زمان فکر مي کردند عادل بتواند با جواد خياباني که براي خودش اسم و رسمي بهم زده بود، رقابت کند و در نهايت هم او را کنار بزند. گزارشگري تنيس، مسابقات اتومبيلراني، نوشتن اطلاعات لازم براي برخي گزارشگران قديمي تر و کم کم وارد شدن به عرصه گزارشگري فوتبال مسيري بود که عادل در سيما طي کرد."<br />
درباره کمک همکارانش به پرسپوليس مي گويد: "سعي كرده ام از همه آنها چيز ياد بگيرم؛ از وارث، شفيع، كوتي و بهروان گرفته تا جواد خياباني كه خيلي به من كمك كرد. و حتي همكاران نسل جديد مثل آقاي عليفر، مزدك[ميرزايي]، پيمان[يوسفي] و بقيه." اگر برنامه هاي ورزشي صدا و سيما را در خاطر مرور کنيم، از جام جهاني 98، عادل فردوسي پور مهمترين بازي هاي ايران را به همراه جواد خياباني گزارش کرده، هرچند که اين روزها، حرفه اي گري اولي موجب کسادي کار دومي شده است. او مي گويد طرفدار هيچ تيمي نيستم، با جوي که ايران دارد نمي شود طرفدار تيمي بود. اما به ليورپول انگليس از قديم علاقه داشته است.</p>

<p><strong>وقتي برنامه "نود" کليد خورد</strong></p>

<p>فردوسي پور در سال 78، طرحي را از روي يک برنامه پر مخاطب ايتاليايي ارائه داد که در خرداد همان سال در قالب برنامه 90 ارائه شد، برنامه اي که شهرتي براي او به ارمغان آورد. وي درباره برنامه "نود" مي گويد: "ماهيت برنامه "نود" نقد و بررسي بازي هاي ليگ و اتفاقات پيرامون فوتبال است. نمي توان اصل آن را تغيير داد." فردوسي پور متاهل است و از نظرات همسرش در خصوص برنامه بهره مي گيرد. او از نظرات ديگران استقبال مي کند، اما براي برنامه اش اسلوبي دارد. داور پيشکسوت فوتبال ايران در اين باره مي گويد: "عادل سعي مي کند برنامه نود را به هيچ کس و هيچ چيز نفروشد و از بهترين دوستش هم انتقاد مي کند. او مهارت دارد که وارد ماجراهايي شود که براي افکار عمومي جالب است و متخصص کشيدن مو از ماست است."</p>

<p>وي همزمان با برنامه نود بزرگ شد و با آغاز دوره ليگ برتر فوتبال و برنامه هاي هفتگي اش که به تحليل رويدادهاي ورزش فوتبال کشور مي پرداخت، چهره شد. آنچنان که برنامه هايش تاثير مستقيمي در تيم هاي مطرح کشور، فدراسيون و تربيت بدني داشت. وي در اين سال ها هميشه يک روند رو به رشد را طي کرده و سعي کرده به خطوط قرمز احترام بگذارد. به قول خودش هرگاه که کسي نيز به اين خطوط احترامي نگذارد، پرچم مي زنم و بالا و پايين مي پرم. در اين سال ها که برنامه "نود" را ارائه مي دهد، در استوديوي شماره 14 به اجراي برنامه مي پردازد، استوديوي کوچکي که به يمن دستگاه هاي ديجيتالي بسيار بزرگ به نظر مي رسد. معمولا در زمان تعطيلي ليگ، برنامه نود نيز تعطيل است. سرقفلي "نود" نيز به نام عادل زده شده، هرچند که تاکنون چهار بار مزدک ميرزايي و رضا جاوداني به جاي او ايفاي نقش کرده اند، اما کسي آن ها را به ياد نمي آورد، همه نود را به نام فردوسي پور مي شناسند.</p>

<p><strong>دشمنان نود چه کساني هستند؟</strong></p>

<p>ــ علي پروين؛ از ديرباز با فردوسي پور مشکل داشته، جمله "عادل را دوست دارم اما برنامه‌ هايش را نه!" در دهه هفتاد از قول پروين بر زبان همه بود. اما اين روزها رابطه ي خوبي بين اين دو برقرار است.</p>

<p>ــ علي دايي؛ در بازي آخر ايران در جام جهاني با جمله فردوسي پور تحت عنوان "خداحافظ علي دايي؛ خداحافظ جام جهاني." مشکلات آغاز شد. در زماني که دايي مربي سايپا بود وي تلويحا برنامه 90 و مجري اش را متهم کرد به اينکه آنها نمي خواهند ما قهرمان شويم. فردوسي پور در باره دايي مي گويد او فکر مي کند همه با او دشمن هستند، مگر اينکه خلافش ثابت شود.</p>

<p>ــ امير قلعه نوعي؛ فردوسي پور اينقدر از وي انتقاد کرد و اينقدر دلايل ماندنش را در نيمکت مربي گري استقلال پرسيد که سرانجام قلعه نوعي در اظهار نظري گفت که عادل کارشناس فوتبال نيست، او در زمان مدرسه پينگ پونگ بازي مي کرده!</p>

<p>ــ معمولا سيستم داوري کشور با برنامه "نود" مشکل دارند، اما همين که بازنشسته شدند يا از کار برکنار، تلاش دارند تا نظرات شان را در برنامه به سمع عموم برسانند.</p>

<p>ــ مسئولين فدراسيون و ليگ؛ کم و بيش با برنامه "نود" مشکل دارند. سيستمي که سال هاست پاسخگو نبوده و هم اينک نيز رياست اش نيز پاسخگو نيست، فشار بر خود احساس مي کند اگر از او بازخواست شود، مجموعه فدراسيون و مديران ارشد تربيت بدني نيز همين گونه اند.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مجوز کشتار تا آخرین روز دولت بوش</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/11/post_99.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=280" title="مجوز کشتار تا آخرین روز دولت بوش" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2009://1.280</id>
    
    <published>1387-11-03T18:07:17Z</published>
    <updated>1387-11-03T18:38:14Z</updated>
    
    <summary>این مطلب از وبلاگ آقای ابطحی : جنگ غزه با 1300 کشته یک روز قبل از آغاز ریاست جمهوری جدید آمریکا پایان یافت. بنا به روایت رسمی اسرائیلی ها، دلیل پیروزی آنا کشتار فراوان آنان است. کاملا معلوم بود مجوز...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>این مطلب از وبلاگ آقای ابطحی :</p>

<p>جنگ غزه با 1300 کشته یک روز قبل از آغاز ریاست جمهوری جدید آمریکا پایان یافت. بنا به روایت رسمی اسرائیلی ها، دلیل پیروزی آنا کشتار فراوان آنان است. کاملا معلوم بود مجوز کشتار مردم غزه تا روزآحر حکومت بوش اعتبار دارد. خبرگزاریها امروز از بهره گیری اسرائیل از سلاح آغشته به اورانیوم و سایر اسلحه های غیر مجاز یاد می کنند. قرار است بررسی کنند و نظر بدهند. اسرائیل برای اینکه در فرصت اندک و  تا پایان روز مجاز بیشتر بتواند آدمکشی کند، از این ابزارهای جنگی غیر مجاز استفاده کرده است. اینکه خون انسانها در معادله ی سیاسی بین قدرتها ارزش گذاری می شود، دلیل اصلی آن است که حقوق انسان ها در برابر منافع قدرتهای بزرگ ارزشی ندارد. وقتی برای آنان چنین باشد، حتما چنانکه می بینیم در هیچ جای دنیا شعار حمایت از حقوق بشر جدی تلقی نخواهد شد و بشر و حقوقش همچنان  قربانی سیاست خواهد بود. اگر آقای اوباما این تغییر را در ذهن سیاستمداران جهان ایجاد کند که خون انسان ها در سراسر جهان یک رنگ است و یک اندازه اهمیت دارد، و از اسرائیل این کار را آغاز کند، می تواند ادعا نماید مدیریت همه ی تغییرهای بزرگ  را در دست دارد.<br />
<a href="http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309870">لینک مطلب</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>pdfFactory Pro</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/10/pdffactory_pro.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=278" title="pdfFactory Pro" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2009://1.278</id>
    
    <published>1387-10-16T20:02:48Z</published>
    <updated>1387-10-16T20:29:36Z</updated>
    
    <summary>يك كارخانه‌ي مجهز براي توليد فايل‌هاي پي‌دي‌اف كه با استفاده از يك روش انحصاري و بسيار پيشرفته، اين كار را به ساده‌ترين شكل خود درآورده است. اين نرم‌افزار مي‌تواند هر نوع سند يا تصويري را در كوتاهترين زمان به يك...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="software" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>يك كارخانه‌ي مجهز براي توليد فايل‌هاي پي‌دي‌اف كه با استفاده از يك روش انحصاري و بسيار پيشرفته، اين كار را به ساده‌ترين شكل خود درآورده است. اين نرم‌افزار مي‌تواند هر نوع سند يا تصويري را در كوتاهترين زمان به يك فايل پي‌دي‌اف تبديل كرده و نياز شما را از نرم‌افزار‌هاي متفرقه برطرف سازد.اين نرم‌افزار پس از نصب شدن به صورت يك چاپگر خود را معرفي كرده و در نتيجه براي تبديل هر سند به يك فايل پي‌دي‌اف، كافي است آن را از طريق منوي چاپ به اين چاپگر مجازي را ارسال نماييد. از اين ساده‌تر نمي‌توان فايل‌هاي پي‌دي‌اف توليد نمود .<br />
آخرین نسخه تا الان 3.38 که می تونید از <a href="http://www.fineprint.com">لینک سایت برنامه</a> دانلود کنید.... کرکش هم که تو وب ریخته !!!! </p>

<p>- قدم اول بعد از نصب انتخاب pdfFactory Pro به عنوان چاپگر هست  </p>

<p><a href="http://img.majidonline.com/show/173342/tut_pfusingdriver.gif"><img src="http://img.majidonline.com/thumb/173342/tut_pfusingdriver.gif" border="0" ></a></p>

<p>- مرحله بعدی، تنظیمات فایل PDF که می تونید فونتهای به کار رفته در متن رو داخل فایلتون ذخیره کنید</p>

<p><a href="http://img.majidonline.com/show/173340/tut_pfusing.gif"><img src="http://img.majidonline.com/thumb/173340/tut_pfusing.gif" border="0" ></a><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>قول ها و تعهد ها</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/09/post_186.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=277" title="قول ها و تعهد ها" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2008://1.277</id>
    
    <published>1387-09-27T06:33:52Z</published>
    <updated>1387-09-27T08:39:58Z</updated>
    
    <summary>مردم به قول ها و تعهدات دل می بندند ، به خصوص به تعهداتی که اساس زندگی آنها را تشکیل می دهد. عدم شفاف سازی انتظارات و توقعات و یکی از دلایل مشکلاتی که در روابط انسانها پدیدار می شود...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="advice" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>مردم به قول ها و تعهدات دل می بندند ، به خصوص به تعهداتی که اساس زندگی آنها را تشکیل می دهد.<br />
عدم شفاف سازی انتظارات و توقعات و یکی از دلایل مشکلاتی که در روابط انسانها پدیدار می شود ریشه در ناسازگاری و ابهام در انتظارات ما از هدف و خواسته هایمان دارد.<br />
ما با فرض این که انتظاراتمان را دیگران به خوبی فهمیده اند و در جهت عملی شدن آنها با ما همکاری خواهند کرد شرایط بسیار بدی را در روابط خود با آنها به وجود می آوریم.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title> طاهره صفارزاده</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/09/post_187.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=279" title=" طاهره صفارزاده" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2008://1.279</id>
    
    <published>1387-09-25T18:50:38Z</published>
    <updated>1387-11-02T09:19:14Z</updated>
    
    <summary>http://www.iran-newspaper.com/1385/850913/html/mehr.htm
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=31693
http://www.tabnak.ir/pages/?cid=33610</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="kerman celebrities" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>طاهره صفارزاده</p>

<p><img alt="safarzadeh.jpg" src="http://www.shifteshab.com/images/safarzadeh.jpg" width="300" height="365" /></p>

<p>شاعر، نويسنده ، محقق و مترجم<br />
متولد ۱۳۱۵ سيرجان<br />
- ليسانس ادبيات انگليسى از دانشگاه تهران<br />
- ادامه تحصيل در انگلستان و سپس آمريكا در دانشگاه آيووا<br />
- كسب درجه MFA<br />
- استخدام در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) در سال ۱۳۴۹<br />
-رئيس دانشگاه شهيد بهشتى و دانشكده ادبيات<br />
- دكترا در رشته نقد تئورى و عملى ادبيات جهان<br />
- برگزيده شدن در «فستيوال بين المللى داكا» در سال ۶۷ به عنوان يكى از ۵ عضو بنيانگذار كميته ترجمه آسيا،<br />
-«استاد نمونه» سال ۷۱ از سوى وزارت علوم و آموزش عالى<br />
- «خادم القرآن»  پس از انتشار ترجمه «قرآن حكيم »، سال ۸۰<br />
سرپرستى و ويراستارى ۳۶ كتاب زبان تخصصى براى رشته هاى مختلف دانشگاهى<br />
- قصه ، پيوندهاى تلخ، ۱۳۴۱<br />
- شعر ، رهگذر مهتاب، ۱۳۴۱<br />
Brella the Red um (سروده هايى به زبان انگليسى)، آيووا ۱۹۶۷م.= ۱۳۴۷ش.<br />
طنين در دلتا [و دفتر دوم]، سد و بازوان، ۱۳۵۰ ، سفر پنجم،  ۱۳۵۶ ، حركت و ديروز، ۱۳۵۷ ، بيعت با بيدارى، ۱۳۵۸ ، مردان منحنى ، ديدار صبح، ۱۳۶۶ ، در پيشواز صلح، ۱۳۸۵ ، گزيده ادبيات معاصر، ۱۳۷۸ ، هفت سفر، ۱۳۸۴ ، روشنگران راه،  ۱۳۸۴ ، انديشه در هدايت شعر، ۱۳۸۴<br />
اصول ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه<br />
اصول و مبانى ترجمه: تجزيه و تحليلى از فن ترجمه ضمن نقد عملى آثار مترجمان، از ۱۳۵۸<br />
ترجمه هاى نامفهوم،  ۱۳۸۴<br />
ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد (فارسى و انگليسى)، ۱۳۷۹<br />
ترجمه قرآن حكيم (سه زبانه - متن عربى با ترجمه فارسى و انگليسى)، ۱۳۸۰<br />
ترجمه قرآن حكيم (دو زبانه متن عربى با ترجمه فارسى)، ۱۳۸۲<br />
ترجمه قرآن حكيم (دو زبانه متن عربى با ترجمه انگليسى)، ۱۳۸۵<br />
لوح فشرده قرآن حكيم (سه زبانه - متن عربى با ترجمه فارسى و انگليسى)، ۱۳۸۳ (نشر دوم) كامل وجزء ۳۰.<br />
دعاى عرفه (دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه (متن عربى با ترجمه فارسى)، ۱۳۸۱<br />
دعاى ندبه و دعاى كميل (متن عربى با ترجمه فارسى)، ۱۳۸۳<br />
مفاهيم قرآنى در حديث  نبوى: گزيده اى از نهج الفصاحه با ترجمه فارسى و انگليسى، ۱۳۸۴<br />
دعاى جوشن كبير، ۱۳۸۵<br />
</p>]]>
        <![CDATA[<p>زهرا طهماسبى : طاهره صفارزاده را بيشتر به عنوان يك شاعر مى شناسيم. مخاطبان شعر در دهه۴۰ او را با شعر «كودك قرن» به خاطر مى آورند و در دهه ۵۰ با كتاب «سفر پنجم».شعرهاى قديمى اش يادآور سال هاى گلوله و فرياد است.علاوه بر شعر، در ترجمه و پژوهش هم استادى بى همتا است.صفارزاده نخستين مترجم قرآن كريم به ۳ زبان زنده دنيا است. صفارزاده شاعر، نويسنده ، محقق و مترجم به سال ۱۳۱۵ در سيرجان در خانواده اى متوسط چشم به جهان گشود.اجدادش از عرفاى مقيد به مقابله با ظلم و عدالت پرورى بوده اند.پدر و خواهرش هم اهل تصوف بودند . در خانواده، برپايى مجالس ذكر و دعا بويژه در اظهار ارادت به حضرت على عليه السلام متداول بود.خانواده اش پيشينه عرفانى داشتند وهمين امر سبب شد كه او از همان آغاز نگاهى ويژه به پيرامونش داشته باشد.قبل از آنكه به مدرسه برود تجويد و قرائت و حفظ قرآن كريم را در مكتب محل آموخت  و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در كرمان گذرانيد.<br />
از كودكى ذوق نويسندگى و عشق به مطالعه آثار ادبى داشت ودر دبستان به عنوان شاعر شناخته شده بود.در اين زمينه آموزگاران و بعد دبيران او را بسيار تشويق مى كردند.<br />
نخستين شعر را در ۱۳ سالگى سرود كه در روزنامه ديوارى مدرسه به ثبت رسيد و نخستين جايزه شعر را كه يك جلد ديوان جامى بود در سال چهارم دبيرستان به پيشنهاد دكتر باستانى پاريزى كه آن زمان از دبيران دبيرستان بهمنيار بود، از رئيس آموزش و پرورش استان دريافت كرد.<br />
در ششم ادبى شاگرد اول شد و با جرأت در امتحان ورودى دانشگاه در رشته هاى حقوق و ادبيات فارسى و زبان و ادبيات انگليسى كه مناسب آن ديپلم بود شركت كرد و در هر سه قبول شدو چون ترديد در انتخاب داشت خانواده اش به استخاره رجوع كردند و در نتيجه در زبان و ادبيات انگليسى ليسانس گرفت . مدتى به عنوان مترجم متون فنى در شركت نفت كار كرد و چون به دنبال يك سخنرانى در اردوى تابستانى فرزندان كارگران مجبور به ترك كار شد، براى ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفت .در دانشگاه آيووا ، هم در گروه نويسندگان بين المللى پذيرفته شد و هم به كسب درجه MFA نايل آمد.MFAدرجه اى مستقل است كه به نويسندگان و هنرمندانى كه داوطلب تدريس در دانشگاه باشند اعطا مى شود و نويسندگان به جاى محفوظات و تاريخ ادبيات به آموختن نقد به صورت تئورى و عملى و انجام طرح هاى ادبى متنوع به مطالعات وسيع درباره آثار نويسندگان و شاعران مى پردازند.دوره آن يك سال بيش از فوق ليسانس است و استخدام دارنده اين مدرك در دانشگاه هاى آمريكا با پايه دكترى انجام مى پذيرد.در زبان عربى استعداد خاصى داشت و چنانكه در مقدمه «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد»گفته است: «در دوره دبيرستان و به تشويق يك استاد دلسوز و دانشمند، عربى پايه را خوب فرا گرفتم و هرگز رابطه ام با آموختن آن زبان قطع نشد چه كلاس هاى عادى و چه درس خصوصى را در محضر استادانى تلمذ مى كردم كه قرآن شناس بودند .خودم بر اين عقيده هستم كه بروز و شكوفايى استعداد من در زبان عربى به دليل اين بود كه تجويد و قرائت قرآن كريم را در كودكى در سن ۶ سالگى آموخته بودم .»<br />
طاهره صفارزاده براى دروس اصلى «شعر امروز جهان »، «نقد ادبى» و «نقد عملى ترجمه » را انتخاب كرد و در بازگشت به ايران اگرچه به دليل فعاليت هاى سياسى در خارج، مشكلاتى براى استخدام داشت اما چون در كارنامه اش از ۴۸ واحد درسى ۱۸ واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و نبود استاد ترجمه براى رشته هاى زبان خارجى موجب گله مندى گروه هاى زبان بود، در سال ۱۳۴۹ با استخدام او در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) موافقت شد. دكتر طاهره صفارزاده پايه گذار آموزش ترجمه به عنوان يك علم و برگزاركننده نخستين «نقد عملى ترجمه » در دانشگاه هاى ايران محسوب مى شود.دانشگاه آيووا بنا به درخواست شاعران و نويسندگان «كارگاه نويسندگى »، نخستين مركزى بود كه به گنجاندن اين درس در برنامه آموزشى رشته هاى زبان و ادبيات اقدام كرد. صفارزاده حدود ۳ سال بعد در كنار نويسندگان دانشجو به بهره مندى هايى از اين آموزش جديد دست يافت .صفارزاده از ابتداى تدريس خود در ايران متدى مبنى بر شناخت و تطابق مفهومى ، دستورى و ساختارى دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و اين شيوه پيشنهادى در درسى كه سابقه تدريس قانونمند نداشت نزد بسيارى از همكاران وى الگو قرار گرفت .پس از انقلاب اسلامى تعيين كتاب «اصول و مبانى ترجمه »اثر وى به عنوان كتاب درسى در زمينه شناخت نظريه ها و نقد عملى ترجمه به ويژه براى دانشجويان رشته «ترجمه » مفيد افتاد.<br />
دكتر طاهره صفارزاده به عنوان كارشناس ترجمه معتقداست: «در ترجمه دانستن موضوع يا مطلب مورد ترجمه مقدم بر دانستن زبان مبدأ و مقصد است .اين خطر بزرگى است كه متخصص رشته علوم انسانى ، حتى رشته مهندسى متن پزشكى را و بالعكس يك پزشك متن جامعه شناسى را ترجمه كند ، چون كه اصطلاحات خاص مجموعاً زبان علمى يك رشته را تشكيل مى دهند. » بر اساس اين فكر دو تمرين «ترجمه تخصصى »و «معادل يابى براى واژگان تخصصى» در كتابهاى زبان براى رشته هاى دانشگاهى به پيشنهاد اوگنجانده شد.<br />
طاهره صفارزاده در زمينه شعر و شاعرى نيز به دليل مطالعات و تحقيقات ادبى به معرفى زبان و سبك جديدى از شعر با عنوان شعر «طنين»  توفيق يافت كه در آغاز بسيار بحث برانگيز شد زيرا شعر مقاومت و طنز سياسى ، حكومت پسند نبود.سرانجام در سال ۵۵ به اتهام نوشتن شعر مقاومت دينى از دانشگاه اخراج و براى دومين بار به خانه نشينى و فراغت اجبارى رفت.و در ايام تنهايى و مشاهده پاره اى خيانت هاى سياسى و اجتماعى، درون مذهبى او بيش از پيش متوجه حمايت خداوند گرديد و تحولى شديد در وى ايجاد شد آن گونه كه در زمان خانه نشينى، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسير و مطالعات قرآنى كرد.<br />
كتاب «سفر پنجم» او كه دربرگيرنده اشعار مقاومت با مضامين دينى است در سال ۵۶ در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سى هزار رسيد. از مجموعه شعرهاى او مى توان به : رهگذر مهتاب، ۱۳۴۱ brelld the Red um (سروده هايى به زبان انگليسى)، آيووا ۱۹۶۷م. ۱۳۴۷ش.<br />
طنين در دلتا [و دفتر دوم]، سد و بازوان،سفر پنجم، حركت و ديروز، بيعت با بيدارى، مردان منحنى، ديدار صبح، در پيشواز صلح،گزيده ادبيات معاصر، هفت سفر، روشنگران راه و انديشه در هدايت شعر، اشاره كرد.<br />
اشعار صفارزاده با نظر به مسائل سياسى و اشاره به وقايع مهم جهان داراى خط فكرى خاصى است.در همه آثارش به جريان هاى سياسى ايران و جهان نظر دارد.صفارزاده با استفاده از زبان محاوره، اصطلاحات عاميانه، حتى مطرح كردن شعارها، تلاش مى كند به شعر و زبان مردمى نزديك تر شود.شايد به همين دليل، از آوردن واژه ها و اسامى، از زبان هاى بيگانه خوددارى مى كند.<br />
شعر صفارزاده داراى انديشه هاى شكل يافته است كه در قالب كلمات عرضه مى شود.در شعر صفارزاده، فرصت ها گرانبهاترند و خواننده با شاعرى مواجه مى شود كه اسلوب را در زبانى فشرده و با بار بيشتر از لحاظ انديشه و تفكر مى بيند.او با استفاده از تعابير مذهبى و قصص و آيات قرآن كريم به صورت تلميح و جهان مدارى و سياست محورى، رنگ و بوى خاص به اشعارش بخشيده است.خودش مى گويد: شعر مقاومت و طنز سياسى هيچ وقت حكومت پسند نبوده است.<br />
در آغاز نهضت اسلامى ، به كمك نويسندگان سرشناس و متعهد مسلمان به تأسيس مركزى به نام «كانون فرهنگى نهضت اسلامى»  اقدام كرد.در مدت مسئوليت او حدود ۳۰۰ هنرجو در رشته هاى سينما، عكاسى ، تئاتر، نقاشى ، گرافيك ، شعر و داستان ، در آن مركز پرورش يافتند كه بعداً از دست اندركاران و مسئولان فرهنگى و هنرى انقلاب شدند. طاهره صفارزاده پس از انقلاب از سوى همكاران خود در دانشگاه شهيد بهشتى به عنوان رئيس دانشگاه و نيز رئيس دانشكده ادبيات انتخاب شد.همزمان با سرپرستى دانشكده ادبيات «طرح بازآموزى دبيران» را به اجرا درآورد.در سال ۵۹ به دنبال نشر مقالات انتقادى او درباره آموزش زبان هاى خارجى در ايران از سوى ستاد انقلاب فرهنگى براى مسئوليت برنامه ريزى زبان هاى خارجى از او دعوت به عمل آمد.در اين مسئوليت با همكارى استادان باتجربه تغييرات مفيدى در برنامه ها پديد آورد و پيرو طرحى كه از سوى او تقديم ستاد انقلاب فرهنگى شد و به تصويب رسيد براى نخستين بار براى كليه رشته هاى علمى دانشگاه ها كتاب به زبان هاى انگليسى ، فرانسه ، آلمانى و روسى تأليف شد كه اين امر در آموزش علوم و پژوهش هاى علمى در سال هاى بعد از انقلاب بسيار مؤثر بوده است .وى حدود ۱۶ سال سرپرست اجرايى طرح بود و ۱۲ سال از آن مدت را علاوه بر سرپرستى به ويراستارى متون علمى براى كتابهاى زبان تخصصى مشهور به كتابهاى «سمت»  فعاليت مؤثر داشت .<br />
۳۶ عنوان از آن كتابها برخوردار از ويراستارى دكتر طاهره صفارزاده است . خانه نشينى سوم در پايان اين خدمت، به پرداختن تمام وقت به ترجمه قرآن حكيم به زبان هاى فارسى و انگليسى انجاميد.او از اين خانه نشينى ها و فراغت هاى ناخواسته همواره به عنوان الطاف بزرگ الهى ياد كرده و خداوند را سپاس گفته است. صفارزاده تئورى ها و فكرهاى ارزنده اى در زمينه نقد ادبى ، نقد ترجمه و «ترجمه تخصصى » به جامعه ادبى و علمى عرضه كرده است .تئورى «ترجمه تخصصى» كه تأثير آن توفيق در آموختن رشته هاى مختلف علمى به سبب تمركز ذهن بر روى واژگان تخصصى است ، به تأييد متخصصان مغز و اعصاب رسيده است .تمرين هاى «معادل يابى واژگان تخصصى»  به منظور تأمين هدف آموزشى ذكر شده  كه از سوى مؤلفان در تمامى كتابهاى زبان تخصصى گنجانده شده است .در «فستيوال بين المللى داكا»در سال ۶۷ وى به عنوان يكى از ۵ عضو بنيانگذار كميته ترجمه آسيا برگزيده شد .رئيس فستيوال درباره اين انتخاب مى گويد : «ما معتقديم كه يك نفر در اين سر دنيا از علم ترجمه حرف زده و اصولى عرضه كرده و آن يك نفر خانم طاهره صفارزاده است .».نظر او درباره ترجمه هاى قرآن كريم اين است كه: بايد رسم ترجمه تحت اللفظى به كلى منسوخ شود.دريغ است كه بيش از ۹۰ درصد مردم ما صرفاً به واسطه نبود رغبت به ترجمه هاى لفظ به لفظ و نامفهوم از شناخت كتاب و كلام الهى محروم باشند.ترجمه كلمه در برابر كلمه شيوه اى قرون وسطايى و متأثر از عقيده حفظ قداست لفظ بر معنا در ترجمه هاى آغازين تورات و انجيل است .بعد از رنسانس وضع به تدريج رو به تعديل رفته است .دكتر صفارزاده در سال ۷۱ از سوى وزارت علوم و آموزش عالى «استاد نمونه» اعلام گرديد و در سال ۸۰ پس از انتشار ترجمه «قرآن حكيم» به افتخار عنوان «خادم القرآن » نايل شد.در زمان همكارى با فرهنگستان زبان و ادب فارسى طرح تهيه «فرهنگ هاى تخصصى » وى كه با ضوابط علمى و پيشنهادهاى جديد تدوين شده، به تصويب رسيد و مورد بهره بردارى اهل علم قرار گرفت .<br />
«سيمين دانشور» مى گويد: «من با خواندن ترجمه صفارزاده معناى قرآن مجيد را آن طور كه بايد، فهميدم.»خانم ماسترز- استاد علوم قرآنى از انگلستان- هم مى گفت: «۲۰ سال است به دنبال چنين ترجمه اى به انگليسى مى گردم.» از ويژگى هاى ترجمه قرآن كريم يكى اين است كه تحت اللفظى نيست، حتى جايى فعل ماضى در آيه به كار رفته اما موضوع در زبان فارسى داراى مفهوم مداومت و قاعده كلى است ، در چنين موردى مضارع ترجمه شده است ودر زيرنويس هم توضيح آمده است.ويژگى ديگر اين كه براى نخستين بار نام هاى خداوند (اسمأالحسنى ) در ارتباط با مضامين آيات ترجمه شده اند، همانگونه كه در كتاب «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد» شرح داده شده است اين پيوند مقصد آياتى كه مزين با نام هاى خداوند هستند با نتيجه گيرى شاخصى كه در آيه اراده فرموده شده نائل مى شوند.ويژگى ديگر اين كه در هر دو زبان فارسى و انگليسى ارتباط آيات با علامات نقطه گذارى حفظ شده زيرا گاهى چند آيه دنبال هم يك موضوع را كامل مى كنند و در زبان انگليسى خواننده تصور مى كند با نقطه در پايان آيه معنى تمام شده است .همچنين با استفاده از دانستنى هاى تفسيرى هر جا كه به درك مطلب براى خواننده كمك مى شده به تعميم معنى و توضيح پرداخته است .وى در كتاب «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد» به كشف يكى از كاستى هاى مهم ترجمه هاى فارسى و انگليسى - يعنى مرتبط نبودن نام هاى خداوند (اسماءُ الحسنى ) با آيات قرآن - دست يافته است.اين برخورد علمى او را برانگيخت كه به خدمت ترجمه قرآن به دو زبان انگليسى و فارسى همّت گمارد.قرآن حكيم حاصل ۲۷ سال مطالعه قرآن مجيد، آموختن زبان عربى و تحقيق و يادداشت بردارى از تفاسير و منابع قرآنى است كه از رجوع به كلام الهى براى كاربرد در شعر شروع شد و با ترجمه آن به دو زبان پايان گرفت .شرح اين توفيق در مقدمه كتاب «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد»و نيز دو مقدمه فارسى و انگليسى «قرآن حكيم»  آمده است. طاهره صفارزاده در ماه مارس ۲۰۰۶ همزمان با برپايى جشن روز جهانى زن ، از سوى سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا (Asian - Afro Writersش Organization) به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزيده شد.<br />
در بخشى از نامه اين سازمان آمده است: «از آنجا كه دكتر طاهره صفارزاده ـ شاعر و نويسنده برجسته ايرانى ـ مبارزى بزرگ و نمونه والاى يك زن دانشمند و افتخارآفرين مسلمان است، اين سازمان ايشان را به پاس سابقه طولانى مبارزه و كوشش هاى علمى گسترده به عنوان شخصيت برگزيده سال جارى انتخاب كرده است.تاكنون علاوه بر مقالات و مصاحبه هاى علمى و اجتماعى از طاهره صفارزاده بيش از ۱۴ مجموعه شعر و ۱۰ كتاب ترجمه يا درباره نقد ترجمه در زمينه هاى ادبيات ، علوم، علوم قرآنى و حديث منتشر شده وگزيده سروده هاى او به زبان هاى گوناگون جهان ترجمه شده اند. وى هم اكنون فقط كار تحقيقى و پژوهشى انجام مى دهد البته چندين مجموعه شعر را هم براى تجديد چاپ آماده كرده است.سال ها است كه به كار شعر مشغول است و آنچه مى خوانيد از شعرهاى قديمى تر او است. شعرهايى كه از آتش زير خاكستر وروزهاى مقاومت خبر مى دهند:<br />
از درد همجوارى از كتاب «ديوار صبح »:<br />
وقتى كه صاعقه مى بارد<br />
از هر سو<br />
چگونه اغتشاش الفبا را<br />
به نظم درآرم<br />
حروف ذهن<br />
پراكنده است<br />
ما زير اين همه آوار مانده ايم<br />
آوار همجوارى نادانان<br />
آوار همجوارى بى باوران<br />
آوار همجوارى بدخواهان<br />
ما ساكنان واقعه بغضيم<br />
اى نبض هاى ساكت<br />
و اى شقيقه هاى شكسته<br />
ما دل شكسته ايم<br />
ما بازماندگان<br />
اين استخوان كوفته<br />
اين درد استخوان<br />
از جبر همجوارى بى باوران<br />
ما را كنار خاك نشانده<br />
شما بلندتر از پروازيد<br />
شما خود پروازيد<br />
و ما در زير اين همه آوار<br />
فلج شديم و زمينگير<br />
وقتى كه صاعقه مى بارد<br />
در اغتشاش الفباى درد<br />
حروف ذهن پراكنده است<br />
چگونه بنويسم<br />
چگونه بنويسم<br />
مرداد ۶۱</p>

<p><strong>طاهره به روایت خودش یا جلال صفارزاده </strong> بخش نخست<br />
جمعي از همکاران و شاگردان مرحوم استاد طاهره صفارزاده، در مطلبی که برای «تابناک» فرستاده‏اند، نسبت به آنچه در روزنامه اعتماد ملی، سه‏شنبه دهم و پنجشنبه، دوازدهم دی ماه 1387 از مرحوم طاهره صفارزاده توسط برادر وی روایت شده، انتقاد کرده و آورده‏‏اند:</p>

<p>استاد دکتر طاهره صفارزاده، مصاحبه حضوري را سخت مي‌پذيرفتند. دليلشان هم اين بود که: «اين خبرنگارها به اندازه کافي مطالعه ندارند...». از تعبير صريحشان در اين‌باره بگذريم. معمول بود که سؤال‌ها را فکس کنند؛ ايشان سؤال‌ها را جواب مي‌دادند، پاسخ‏ها تايپ و براي خبرنگار يا خبرگزاري فکس مي‌شد.<br />
بسياري از خبرنگاران را هم به شناخت‏نامه‏شان ارجاع مي‌دادند. مي‌گفتند: ‏اول «بيدارگري در علم و هنر» را بخوانيد». مصاحبه‌هايي هم که عمدتاً پس از برگزيده‌شدنشان انجام شد، به اين خاطر بود که: «مردم حق دارند بدانند...»</p>

<p>وقتي مصاحبه آقاي «جواد ماه‌زاده» را در روزنامه اعتماد ملي مورخ دهم و دوازدهم دي‌ ماه خوانديم، فهميديم حرف استاد بي‌راه نبوده است. اشتباهات پیاپی در متن از سوي برادر استاد «مهندس جلال صفارزاده» عجيب نيست! چرا که در حد دانسته‌هايشان سخن گفته‌اند، اما اين‌ که يک خبرنگار همان سخنان را عيناً آورده تکرار حکايت تلخي است که تلخي آن فراتر از اشتباه حروف‌چين و نمونه‌خوان است... .</p>

<p>اين مصاحبه از آن دست متن‌هايي است که اگر استاد مي‌ديدند، مدادشان را به دست مي‌گرفتند و در کاغذ از اشتباهاتي که یادآور مي‌شدند، جاي خالي نمي‌ماند. ما نيز خواستيم قلم شاگردي برداريم و نه به استناد شنيده‌ها ـ که برخي را بارها از خود استاد شنيده‌ايم ـ بلکه به استناد همان کتاب «بيدارگري در علم و هنر» پاسخ بگوييم تا جاي شبهه‌اي نماند.</p>

<p>بخش نخست اين نوشته، به اشتباهات آشکار متن در بيان زندگينامه استاد مي‌پردازد و ان‌شاءالله در بخش دوم متذکر دیگر موارد مي‌شويم؛ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل... .<br />
حرف آخر: استاد خيلي غريب شده‌اند؛ نه به اين خاطر که قدرشان در جامعه ناشناخته مانده بلکه چون ميان خانواده‌شان هم ...؛ مثل جد مادري‌شان امامزاده «سيدها‏شم غریب» در يزد که مشتاق زيارتش بودند.</p>

<p>1. ما مجموعاً در خانواده‌اي صنعتگر بزرگ شديم... پدر ما با وجودي که صنعتگر بود... در سال 1314 [يعني کمتر از ده سال پیش از وفاتشان!] پدرم جزو نخستین گروهي بود که مدرک ششم ابتدايي را گرفت. اين مدرک در آن زمان فوق‌العاده بود.<br />
بيدارگري در علم و هنر، ص34: «...مثلاً پدر خودم درس قضا خوانده بود و وکالت عدليه مي‌کرد. اهل ذوق و قلم و سخنراني هم بود، ولي براي معيشت به کسب مي‌پرداخت...»</p>

<p>2. طاهره در 5 ـ 4 سالگي پدر و مادرش را در فاصله يک ماه از دست داد؛ بنابراين تربيت او در نزد دايي ما انجام شد.<br />
بيدارگري، ص15: «طاهره تحت تکفل مادربزرگ (مادر مادرش) قرار گرفت. خواهر بزرگترش نيز به اشاره مادربزرگ براي سرپرستي طاهره و رسيدگي به او ترک تحصيل کرد. او هرچند فرزنداني به دنيا آورد، اما همواره طاهره را فرزند اول خود مي‌دانست».<br />
ص 35: «...خواهر بزرگم هم که بعد از مادرم به دستور مادربزرگم ترک تحصيل کرد و مراقبت من را بر عهده گرفت و بيشتر با او مأنوس بودم...».</p>

<p>3. گرايش‌هاي طاهره صفارزاده به شاعري از چه زماني آغاز شد؟ از سیزده سالگي<br />
ص 30: «از وقتي که خواندن و نوشتن آموختم، چيزهايي که مي‌نوشتم، به صورت شعر و نثر، مورد تشويق قرار مي‌گرفتم، اما نخستین شعري که به شاعري من جنبه رسمي داد، شعري بود با نام «بينوا و زمستان» که در روزنامه ديواري مدرسه نوشته شد. آن وقت من کلاس اول دبيرستان بودم؛ يعني سيزده سال داشتم.»</p>

<p>4. آن زمان استاد ادبياتش باستاني پاريزي بود.<br />
ص30 : «چند سال قبل استاد باستاني پاريزي که آن زمان دبير تاريخ ما بودند، نسخه‌اي از آن را که به عنوان يادگار حفظ کرده بودند، به من مرحمت کردند».</p>

<p>5. طاهره خود به خود علاقه‌مند بود. از رشته ادبيات شروع کرد و در دانشگاه ابتدا در همين رشته و بعد ادبيات انگليسي قبول شد...<br />
ص31: «در کنکور ورودي دانشگاه در رشته‌هاي حقوق، ادبيات فارسي و زبان انگليسي يعني هر سه رشته‌اي که ثبت‌نام کرده‌ بودم قبول شدم...».</p>

<p>6. بعد از آن با يک پزشک ازدواج کرد که ثمره آن يک پسر بود. اين ازدواج ناموفق بود...<br />
ص 16: «طاهره صفارزاده پس از جدايي از همسري معتاد که بيش از سه سال زندگي با وي را نمي‌شد تاب آورد، به همراه فرزندش به تهران مهاجرت کرد».</p>

<p>7. اما در آن موقع استعدادهاي افراد که مشخص مي‌شد، همان را دنبال مي‌کردند. خودش کم‌کم فهميد چه چيزي را بايد دنبال کند. او خودش راهش را پيدا کرد.<br />
ص31: «...نواقص آموزشي دوره دبيرستان و دانشگاه هنوز هم مثل يک بغض در گلوي من مانده. همه‌اش محفوظات و فرمول و اسم از بر کردن. برنامه‌هاي اين دو مرحله، جز تلف کردن استعدادها، خاصيتي نداشت. من در دوازده سالي که به مدرسه مي‌رفتم، همواره مورد تشويق لفظي معلمان قرار مي‌گرفتم، ولي حتي يک بار هم عملاً راهنمايي نشدم».</p>

<p>ص31: «آشنايان گفتند: حقوق در ايران براي زن آتيه ندارد. رفتم نشستم سر کلاس ادبيات فارسي. يکي از استادان زبان و ادبيات فارسي...گفت: ...برو رشته زبان و ادبيات انگليسي... روزهاي اول هر چه معلمان خارجي مي‌گفتند نمي‌فهميدم».</p>

<p>8. او در اين فاصله براي تحصيل روزنامه‌نگاري به انگليس رفت.<br />
ص42: «فريدون رهنما معرفي‌نامه‌اي برايم گرفته ‌بود که در يکي از مؤسسات آموزشي تلويزيون «بي‌بي‌سي» دوره سناريونويسي بخوانم. آن‌جا که رفتم، ديدم برنامه به جاي نويسندگي، کارگرداني فيلم و تلويزيون بود که به خصوص دومي به دردم نمي‌خورد».</p>

<p>9. ...آنجا امتحاني براي نويسندگان آسياي شرقي داد و در آنجا برنده شد و چهار سال او را به دانشگاه آيوواي انگلستان فرستادند. دوران تحصيل را در آنجا گذراند و درجه MAF گرفت که معادل دکترا بود.<br />
ص61: «من فرصت را غنيمت شمردم و پس از گذراندن امتحان جامع که هشت ساعت طول کشيد و برخي دانشجويان آمريکايي قبول نشدند براي درجه MFA ثبت‌نام کردم».<br />
ص17: دانشگاه آيوواي ايالات متحده آمريکا</p>

<p>10. در سال 51 هم از دانشگاه اخراج شد...<br />
ص21: «سرانجام در سال 1355 به اتهام نوشتن شعر مقاومت ديني و امضا نکردن برگه عضويت اجباري در حزب رستاخيز از دانشگاه اخراج و براي بار دوم خانه‌نشين شد. [بار نخست، اخراج از شرکت نفت بود، ص16]»</p>

<p>11. شعري گفته بود به نام «سفر عاشقانه» که بدبختي‌هاي گذشته را شرح مي‌داد. بدبختي و فلاکت مردم را در دوراني؛ شايد چند قرن پيش يا گذشته دور. اين شعر را روزنامه‌ها سه بار چاپ کردند و اين مسأله باعث اخراج او از دانشگاه شد و طاهره ديگر به سمت گرايش‌هاي مذهبي رفت.</p>

<p>ص50: «همان شعر مذهبي ـ سياسي «سفر عاشقانه» که به خاطر آن، خيلي آزار شده بودم، نخستین شعري بود که بناچار براي نمونه، برنامه آزادسازي فرمايشي و نمايشي در کيهان به چاپ رسيد، زيرا به راستي اعتراضي محکمتر از اين در ميان همه نمونه شعر شاعران دهه پیش از انقلاب در دست نداشتند... مردم با اقبال از کتاب سفر پنجم در سال 1356 که در دو ماه با بالاترين تيراژ در تاريخ شعر، يعني سي هزار نسخه، به چاپ سوم رسيد، شاعر خودشان را مورد محبت قرار دادند.»</p>

<p><strong>طاهره به روایت خودش یا جلال صفارزاده</strong><br />
 بخش دوم</p>

<p>در گفتار پيشين، به بخش کوچکي از لغزش‌هاي مصاحبه روزنامه اعتماد ملي (مورخ دهم و دوازدهم دي ‌ماه) با برادرِ دکتر طاهره صفارزاده اشاره کرديم. اشتباهاتي که با تورق زندگي‌نامه استاد به راحتي تصحيح شدند، نوشتيم تا براي پرسش خود پاسخي بيابيم:</p>

<p>وقتي روايت پر اشتباه برادري را از زندگي خواهرش مي‌خوانيد، آيا مي‌توانيد به نظراتش درباره افکار او اميدوار باشيد؟ اگر بر فرض، مهندس جلال صفارزاده از افکار و عقايد خواهرشان باخبر باشند، آيا توانايي اجراي خواسته‌هاي ايشان را دارند؟!</p>

<p>با چندین پرسش، مروري مي‌کنيم بر برخي نظریات شخصي ايشان درباره فعاليت‌هاي خواهرشان، دکتر طاهره صفارزاده:<br />
1ـ اعتماد ملي: آیا تأثيرات سياسي در دوران تحصيل خارج از کشور در او ايجاد شد؟<br />
مهندس صفارزاده: «آن زمان جنبه‌هاي سياسي نداشت...».<br />
بيدارگري در علم و هنرـ ص41: «[مربوط به سال‌هاي قبل از رفتن به آمريکا] البته بايد اعتراف کنم که آن زمان نسبت به شبکه‌هاي جاسوسي بين‌المللي و غولي به نام امپرياليسم آگاهي چنداني نداشتم؛ ساواک هم آنقدر توسعه پيدا نکرده بود؛ فقط شاه را عامل بدبختي‌ها مي‌دانستم...».</p>

<p>2ـ ج. صفارزاده: «وقتي مي‌گویيم سياسي، منظورمان اين است که برخورد او با دولت و نظام وقت باشد، ولي او چنين نبود... زندگي‌هاي شرق و غرب را شناخته بود و آ‌نها را مقايسه مي‌‏کرد؛ در واقع، آثارش نوعي مقايسه بين جهان اولي‌ها و جهان سومي‌ها بود.»<br />
بيدارگري ـ ص41: «در آمريکا بود که در اثر مراوده و گفت‎وگو با برخي روشنفکران متعهد به ویژه شاعران و نويسندگان آمريکاي لاتين، نقش امپرياليسم را آن طور که بايد شناختم... من جمله چگونگي کودتاي 28 مرداد که با پرداخت بهاي خيانتکاران، شاه و در حقيقت يک حکومت دست‌نشانده را به ملت ما تحميل مي‌کند... با خود عهد کردم که مبارزه با استعمار را سرلوحه زندگي‏ام قرار دهم...».</p>

<p>3ـ ج. صفارزاده: «شعرهايش نه سياسي محض و نه اجتماعي محض بود...».<br />
بيدارگري ـ ص41: «طنين در دلتا آغازگر اين افشاگري است...».<br />
ص273: «کتاب طنين در دلتا، يعني يگانه کتاب شعر ضداستعمار. مي‌بينيم کتابي که در سال 1348 منتشر شده در سال 1357 از انبار ناشر بيرون مي‌آيد... .<br />
پس از انقلاب، مسئول توزيع اين کتاب در حضور عده‌اي در انتشارات رواق اقرار کرد که دستور داده بودند در پاسخ درخواست‌ها بنويسند: «موجود نيست.» منِ شاعر که براي تجديد چاپ مراجعه مي‌کردم، ناشر مي‌گفت: «انبار پر است از کتاب فروش نرفته.»<br />
ص287: «...مبارز وارسته‌اي مانند مرحوم آيت الله طالقاني، در نخستين ملاقات من و آقاي گرمارودي بعد از آزادي، ايشان گفتند: خانم صفارزاده به جدم شعر شما در زندان به ما روحيه مي‏داد».</p>

<p>4ـ ج. صفارزاده: «به نظرم بلند همتي...امري اکتسابي نيست. ضمن اينکه محيط خانواده اين خصيصه را در او رشد داد. ما نسل اندرنسل...به عمرليث صفار مي‌رسيم.»<br />
ص37ـ35: «اما آن‌که در خانواده بيش از همه توجه مرا جلب کرد ـ شايد به علت زن بودنش ـ مادر ِمادر بزرگم «بي‌بي حسني بيگم» است...او در نظر من يک انسان پيشرو است...خلاصه اين مادرِ مادر بزرگ، شوهري داشت به نام اصغربيگ که در دستگاه حکومتي کرمان منصب و مقامي داشت. فجايع حاکم وقت ـ شازده فرمانروا ـ بر تاريخ آن ديار پوشيده نيست ...و مادربزرگ... عليه حکومت مبارزه مي‏کرده... پدربزرگ را از همکاري با حکومت جایر...منع مي‏کند. به فرزاندانش هم وصيت مي‌کند که دخترها همسر مرد دولتي نشوند و پسرها فقط دنبال کسب حلال بروند. گويا پسربزرگش به اعتراض مي‌گويد: «ما که اعيان‌زاده هستيم حالا لابد بايد برويم گوشواره براي زن‌ها بسازيم»...مادربزرگ مي‌گويد: «نه؛ برويد ظرف مسي براي مردم بسازيد که آبگوشت بخورند»؛ ناچار فرزندانش اطاعت مي‌کنند. آن‌ها به «مسگرهاي اعيان» شهرت داشته‌اند. ... بدين گونه حقانيت رفتارش را حتي به سه نسل بعد که من باشم ابلاغ مي‌کند.<br />
يادآوري: استاد دکتر صفارزاده، هميشه از دو نفر به عنوان اجداد خود نام مي‌برد و اين مايه مباهات ايشان بود: يکي ‌امامزاده سيدهاشم غريب در يزد و ديگري مرحوم شيخ صدوق (ابن بابويه).</p>

<p>5. ج.صفارزاده: «مي‌گفت در شعر فقط سعدي و جامي را قبول دارم.»<br />
ص283: «از شاعران کلاسيک به کدام علاقه بيشتري داريد؟ به ناصرخسرو و به ويژه سعدي، سعدي عارفي است انديشه‌ورز...رحمت خدا بر او باد.»<br />
ص266: «چه شاعراني مورد علاقه شما هستند؟ حافظ، مولوي، ناصرخسرو و نيما را بيشتر ارج مي‌نهم.»</p>

<p>6. اعتماد ملي: همکاري او با سمت چه زماني خاتمه يافت؟<br />
ج.صفارزاده: «طاهره، پنج شش سال اخير را در خانه نشسته بود؛ برخوردهايي داشتند که سبب اين جدایي شد...».<br />
ص422: «در سال 1376 به دنبال پيشنهاد من براي تجديد نظر در متون کتاب‌هاي علمي...به بهانه اظهار ناتواني مؤسسه سمت در برابر هزينه و... بعد از شانزده سال مراقبت از طرح در خانه نشستم.» [يعني بيش از ده سال قبل!]</p>

<p>7. اعتماد ملي: خيلي‌ها طاهره صفارزاده را بعد از برگزيده شدن از سوي بنياد نويسندگان آفريقايي و آسيايي شناختند... چرا به اندازه ديگر هم‌صنفانش مطرح نبود؟<br />
ج.صفارزاده: «اصولاَ در کشور ما مرده پرستي رايج است و تا وقتي کسي زنده است به او توجهي نداريم... » و در پاسخ پرسش ديگري گفته‏اند: «هيچ وقت حاضر نبود بيايند و با او مصاحبه کنند...».</p>

<p>ص293: «سؤال: کمتر تن به مصاحبه مي‌دهيد، حضورتان در جامعه ادبي کمرنگ است؛ آيا اين به دور شدن از مردم منجر نمي‌شود؟ (ازمصاحبه روزنامه اعتماد ملي27/11/84)<br />
برعکس؛ مصاحبه‌ها دارند بسياري از وقت من را مي‌گيرند. حضور در جامعه ادبي بايد توسط نشر آثار باشد که من کمبودي در اين زمينه نداشته‌ام...»<br />
يادآوري: ضمناَ جناب مهندس صفارزاده مي‌توانند در کتاب «بيدارگري در علم و هنر» بخش‌هاي گوناگونی از مصاحبه‌هاي متعدد استاد را مطالعه فرمايند.</p>

<p>8. اعتماد ملي: کانون نهضت اسلامي را چه زماني راه‏اندازي کرد؟<br />
ج.صفارزاده: «سال 56 خود طاهره صفارزاده آن را بنيانگذاري کرد.»<br />
ص292: «فکر تأسيس يک مرکز آموزش هنري جامع در رشته‌هاي مختلف شعر، داستان، عکاسي، گرافيک، تئاتر و سينما ذهنم را مشغول کرده بود. موضوع را با آقاي موسوي گرمارودي شاعر در ميان گذاردم. ايشان هم استقبال کرد و در دعوت از صاحبان قلم که هيأت امنا را تشکيل مي‌دادند، سعي بليغ مبذول داشت.»<br />
ص65: «براي تشکيل کانون جا نداشتيم تا اين‌که آقاي ميرحسين موسوي دفتر کار خودشان را در اختيار قرار دادند...زحمت اساسنامه هم بر گردن شهيد باهنر و آقاي ميرحسين موسوي بود...».</p>

<p>9. اعتماد ملي: در زمينه ادعيه چه کارهايي را منتشر کرد؟<br />
ج.صفارزاده: «دعاهاي کميل، ندبه، عرفه و جوشن کبير را به زبان ساده ترجمه کرد. اين کارها حدوداَ پارسال منتشر شد.»<br />
يادآوري: ترجمه دعاي جوشن کبير که در ميان ادعيه آخرين ترجمه بود، سال 85 براي نخستین بار چاپ شد؛ چاپ دوم دعاي عرفه ، سال 81 و دومين چاپ دعاي کميل و ندبه نيز در سال 83 انجام گرفت. (ر.ک: بيدارگري در علم و هنر- ص28).</p>

<p>10. اعتماد ملي: چه شد که سراغ ترجمه ادعيه رفت؟ آيا نسبت به ترجمه‌هاي موجود انتقاد داشت؟<br />
ج.صفارزاده: «او چون زياد مطالعه مي‌کرد اعتقادي به ترجمه تحت اللفظي که خيلي‌ها در مورد قرآن و ادعيه به کار مي‌برند، نداشت...»<br />
مقدمه کتاب ترجمه دعاي ندبه و کميل: «بعد از ترجمه قرآن حکيم، به اين دليل به ترجمه دعاي شريف عرفه پرداختم که تأثير قرآن را در اذهان امام‌هاي همام که در دعاهاي مأثوره تجلي يافته، نشان دهم...به ويژه که در دعاي مبارک ندبه هم حضور اشارات قرآني، نشانگر اين واقعيت است که قرآن اساس هر ذکر و هر دعاست.»</p>

<p>11. ج.صفارزاده: «همه اموالش را در اين راه گذاشت، حتي اين خانه [خانه ايشان در خ مقصودبيگ] را فروخت تا پولش را به حساب بنياد بگذارد.»<br />
يادآوري: اين خانه پيش‌فروش شد، اما به دليل خلف وعده خريدار، معامله و سپس منزل وقف شد. وقف‌نامه‌ در سازمان اوقاف و امور خيريه موجود است.</p>

<p>12. در پاسخ پرسشی درباره بنياد فرهنگي بيداري: ج. صفارزاده: «به آن شکل هيأت امناي محکمي نداشت. جمعي صوري بودند که در جامعه شناخته شده نيستند. آدم‌هاي همفکرش بودند... به زودي خودمان هيأت امنا را تعيين مي‌کنيم.»<br />
يادآوري: در اساسنامه بنياد بيداري (ثبت شده در سازمان ثبت شرکت‌ها) و هيأت امناي آن، هيچ گاه نامي از مهندس جلال صفارزاده برده نشد. شايد براي همين است که هيأت امنا از نظر ايشان صوري‌اند. به نظر مي‌رسد جناب مهندس صفارزاده در جمع همفکران خواهرشان جايي نداشتند.</p>

<p>بخش دوم اين مرور تمام شد. مصاحبه «طاهره به روايت جلال صفارزاده»، روايتي بود متفاوت و گاه متضاد با زندگي‌نامه استاد در کتاب «بيدارگري در علم و هنر».<br />
بررسي اين مصاحبه شايد فقط يك نقطه مثبت داشت: محك خوبي بود براي دانستن اعتبار مصاحبه‌ها و خبرهاي نه‌چندان كم‌تعدادي كه اين روزها از مهندس جلال صفارزاده مي‌بينيم و مي‌شنويم.<br />
کاش جناب مهندس صفارزاده، خواهرشان را آن‌گونه که بودند معرفي کنند، نه آن‌طور که مي‌خواهند! کاش لااقل «بيدارگري در علم و هنر» را مي‌خواندند تا طاهره صفارزاده را بشناسند! کاش استاد اينقدر غريب نبود... .</p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سلام </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/09/post_185.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=276" title="سلام " />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2008://1.276</id>
    
    <published>1387-09-25T17:55:15Z</published>
    <updated>1387-10-13T19:43:15Z</updated>
    
    <summary>الان اومدم بنویسم که بعد از ..... روز دارم وبلاگم رو به روز می کنم ، که دیدم اصلا برای هیچ پستی تاریخ نزده !!! حالا یا قبلاً تاریخ رو میزده الان مشکل پیدا کرده یا اینکه کلاً نمی زده...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p>الان اومدم بنویسم که بعد از ..... روز دارم وبلاگم رو به روز می کنم ،  که دیدم اصلا برای هیچ پستی تاریخ نزده !!! حالا یا قبلاً تاریخ رو میزده الان مشکل پیدا کرده  یا اینکه کلاً نمی زده که بعید می دونم.<br />
بیش از یک سال و نیم هست که تو این وبلاگ چیزی نوشته نشده !!! <br />
همینجا از<a href="http://kimiahost.com"> کیمیا هاست</a> بخصوص آقای محمد عرب که زحمت برطرف کردن مشکل وبلاگم رو کشیدن تشکر می کنم واقعاً تو این چند روز با صبر و حوصله نهایت همکاری رو با شیفت شب داشتن.<br />
یک هفته ای بود هوس کرده بودم به محیط <a href="http://www.sixapart.com/movabletype">موبل تایپ</a> وارد بشم که مشخص شد وبلاگم 5ماهه که مشکل داره !!!<br />
به لطف ADSL باد آورده که البته برای سیم کشی تا اتاقم کلی زیر سقف شیروانی سینه خز رفتم و توی کانال کولر سر بردم الان از یه آب باریکه 64 کیلوبایتی بهرهمند هستم که فقط به درد خبر خوندن و ایمیل چک کردن می خوره !!!<br />
واقعا ADSLتو خونه خیلی خوبه !!! دیگه استرس قبض تلفن و اشغالی خط رو نداری ..... مخصوصاً اگه پولش رو برادرت ماه به ماه بده !!  اونم به لطف سریال جومانگ که یه منبع درآمدی شده براش !!</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>sms رايگان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1387/07/sms.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=144" title="sms رايگان" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2005://1.144</id>
    
    <published>1387-07-21T13:57:25Z</published>
    <updated>1387-10-25T07:27:44Z</updated>
    
    <summary><![CDATA[براي دريافت دعوتنامه sms رايگان لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير وارد كنيد. تذکر مهم: &raquo; برای استفاده شما باید یک خط موبایل داشته باشید. کد فعال کننده به شماره شما sms میشود...]]></summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="computer internet" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<img alt="" hspace="5" src="http://www.smsiran.com/graphics/foss_logo_sms_80x40.gif" />براي دريافت دعوتنامه <strong>sms رايگان</strong> لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير وارد كنيد. <br /><br /><br />
<p align="center"><iframe style="WIDTH: 297px; HEIGHT: 250px" border="0" name="I1" src="http://www.shifteshab.com/invate/invate_Sms.htm" frameborder="0" width="383" scrolling="no" height="95"></iframe></p>
<font color="#ff0000">تذکر مهم: <br /></font>&raquo; برای استفاده شما باید یک خط موبایل داشته باشید. کد فعال کننده به شماره شما <strong>sms </strong>میشود]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>برداشتهاي شخصي شيفتي از نوكيا 3230 و معايب آن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1385/11/nokia3230.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=274" title="برداشتهاي شخصي شيفتي از نوكيا 3230 و معايب آن" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2007://1.274</id>
    
    <published>1385-11-09T19:39:58Z</published>
    <updated>1387-10-13T19:43:15Z</updated>
    
    <summary> اين پست برداشتهاي خودمه از اين گوشي و ممكنه برداشت من اشتباه بوده باشه. 1-زياد و اغلب بدون دليل هنگ مي كند . -داري اس ام اس ميزني هنگ ميكنه !! -داري اهنگ گوش ميدي هنگ ميكنه !! -داري...</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<br>
اين پست برداشتهاي خودمه از اين گوشي و ممكنه برداشت من اشتباه بوده باشه.
<br>
<img src="http://i.gsmarena.com/ii/pics/nokia/no3230_00.jpg" width="350" height="500">
<br>
<br>

1-زياد و اغلب بدون دليل هنگ مي كند .<br>
-داري اس ام اس ميزني هنگ ميكنه !!<br>
-داري اهنگ گوش ميدي هنگ ميكنه !!<br>
-داري تو فولدر ها چرخي ميزني هنگ ميكنه !!<br>
-اول فكر كردم از حافظه گوشي هست كه اگه مثلا پر بشه هنگ ميكنه ! براي همين هر چي برنامه رو گوشي بود اجرا كردم آوردم تو حافظه اما هنگ نكرد ! اما مثلا وقتي داري يه اس ام اس ميزني و كلي ذوق به خرج ميدي تا با كمترين تعداد حروف پر معني ترين كلمات رو بنويسي !! يه دفعه هنگ ميكنه !!!<br>
-حالا خوبه خودش كه هنگ ميكنه و ميره پايين خودشم مياد بالا !!<br>
-6600 من توي 2 سالي كه داشتمش در كل 10 بار هنگ نكرده بود !!‌اما اين تو 3 روز بيشتر از 10 بار حالم رو گرفت !!<br>
2-عايق بندي افتضاح : گرد و خاك به راحتي از صفحه كيبرد به روي LCD نفوذ مي كند .<br>
- اونايي كه وسواس دارن از ديدن اينكه هر روز روي LCD گرد و خاك بيشتري ميشينه ديونه ميشن !!<br>
3-صداي Beep قبل از صداي زنگ موبايل و اس ام اس<br>
- البته شايد اين جزء مزايا باشه كه قبل از اينكه صداي زنگ بياد با يه Beep خبر ميده اما اگه بدستي اين رو گذاشتن بهتر بود يه Option براي اختياري بودنش هم ميذاشتن.<br>
4-تكرار نكردن آهنگ انتخابي براي زنگ<br>
- يعني بار اول اون زنگي كه انتخاب كردي رو پخش ميكنه دفعه بعد هر چي پيش فرضه !!<br>
5-نقص در نوشتن اس ام اس ( عدد باقي مانده از كاركتر را اشتباه اعلام مي كند )<br>
- براي كسي كه همش نگاهش به كاركترهاي باقي مونده هست خيلي ضد حاله !!! يهو مي بيني بالا نوشته 65 تا كاركتر از هفتمين اس ام اس باقي مونده !!! بعد كه يه كليد ديگه مزني راستش رو ميگه !! اين مشكل وقتي كه اينتر ميزني تا بره خط بعد پيش مياد !!<br>
6-عدم ذخيره پيش فرض اس ام اس و بلوتوث بر روي مموري كارت و بدنبال اون نشناختن اس ام اس هايي كه قبلا روي مموري ذخيره شدن<br>
- اين براي من كه رو مموري بيش از 2000 تا اس ام اس ذخيره داشتم و حالا با انتقال مموري ميديدم Inbox زده صفر شوك وحشتناكي بود !! و اگه حوصله بخرج نداده بودم و دنبال راهش نرفته بودم همه رو از دست مي دادم !<br>
- البته براي اين مشكل يه Patch ساخته شده !! كه با نصبش و اجراش ديگه پيش فرض ميشه مموري كارت اما ديگه تغييرش نميشه داد مگه اينكه فرمت كني مموري رو !! اشكال ديگه اينه كه با وجود اين Patch هم امكان ذخيره بيشتر از 999 تا اس ام اس ارسالي نيست ! وقتي هم كه 999 تا پر شد ديگه هنگ كردنا شروع ميشه !!!!<br>
7-عدم نمايش آهنگهاي پيش فرض نوكيا براي زنگ و پيام كوتاه در ليست انتخاب<br>
- يعني اون اول كه توي پروفايل آهنگ اس ام اس و رينگ تون ديفالت هست اگه يه بار عوضش كني دفعه بعد هر چي بگردي ديگه ديفالته تو ليست نيست !!! اين براي من كه عاشقه صداي اس ام اس ديفالت نوكيا هستم يه فاجعه بود !! كه بخاطر برگردوندنش مجبور شدم همه تنظيمات گوشي رو به حالت ديفالت برگردونم !<br>
8-كيفيت پايين دوربين<br>
9-محل نامناسب جاي بند ( مچي) به نحوي كه نميشه همزمان هم بند به دور مچت باشه و هم گوشي رو دست بگيري ، مگه اينكه بند مچي غير استاندارد و بلند تر باشه!! اگه جاي بند پايين بود اين مشكل وجود نداشت.<br>
10-Mono‌ بودن پخش آهنگ و زنگ<br>
11-در كل براي من كه قبل از اين 6600 داشتم و حالا 3230 رو دارم تجربه مي كنم به وضوح مشخصه كه سيستم عامل 3230 شتابزده نوشته شده و پر از نقصه !!<br>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>ورود به Ajax</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1385/07/ajax.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=271" title="ورود به Ajax" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2006://1.271</id>
    
    <published>1385-07-26T08:21:42Z</published>
    <updated>1385-07-26T16:25:34Z</updated>
    
    <summary><![CDATA[آموزش Ajax http://forum.persiantools.com/t43026.html مجموعه کتاب های آژاکس http://my.blackmice.com/showthread.php?t=5196&amp;highlight=ajax ورود به Ajax http://my.blackmice.com/showthread.php?t=118&amp;highlight=ajax Simple Ajax Example http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=42991Ajax Hacks http://my.blackmice.com/showthread.php?t=4649&amp;highlight=ajax Foundations of Ajax http://my.blackmice.com/showthread.php?t=2929&amp;highlight=ajax Ajax.NET - A free library for the Microsoft .NET Framework http://my.blackmice.com/showthread.php?t=4481&amp;highlight=ajax قدم به قدم به سوي Ajax http://my.blackmice.com/showthread.php?t=2143&amp;highlight=ajax...]]></summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="website" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p><strong>آموزش Ajax <br /><a href="http://forum.persiantools.com/t43026.html">http://forum.persiantools.com/t43026.html</a></strong></p>
<p><strong>مجموعه کتاب های آژاکس</strong> <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=5196&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=5196&amp;highlight=ajax</a></p>
<p><strong>ورود به Ajax</strong> <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=118&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=118&amp;highlight=ajax</a></p>
<p><strong>Simple Ajax Example <br /><a href="http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=42991">http://forum.persiantools.com/showthread.php?t=42991</a><br /><br />Ajax Hacks</strong> <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=4649&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=4649&amp;highlight=ajax</a></p>
<p><strong>Foundations of Ajax <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=2929&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=2929&amp;highlight=ajax</a></strong></p>
<p><strong>Ajax.NET - A free library for the Microsoft .NET Framework</strong> <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=4481&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=4481&amp;highlight=ajax</a></p>
<p><strong>قدم به قدم به سوي Ajax</strong> <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=2143&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=2143&amp;highlight=ajax</a></p>
<p><strong>قرار دادن کامنت در وردپرس با : Ajax</strong> <br /><a href="http://my.blackmice.com/showthread.php?t=1843&amp;highlight=ajax">http://my.blackmice.com/showthread.php?t=1843&amp;highlight=ajax</a></p>
<p><font size="2"><strong>&nbsp;Aspects of AJAX<br /><a href="http://www.ajaxaspects.blogspot.com/">http://www.ajaxaspects.blogspot.com/</a></strong></font></p>
<p>Ajax in Action<br />Foundations of Ajax (Foundation)<br />Pragmatic Ajax : A Web 2.0 Primer<br />Ajax Hacks : Tips &amp; Tools for Cleaning Up the Web (Hacks)<br />Ajax For Dummies (For Dummies (Computer/Tech))<br />Professional Ajax (Programmer to Programmer)<br /><br />این کتاب ها رو رایگان از اینجا دریافت کنید:<br /><a href="http://www.flazx.com/search.php?p=ajax" target="_blank"><font color="#22229c">http://www.flazx.com/search.php?p=ajax</font></a></p>
<p><strong>Ajax چيست؟<br /></strong><a href="http://www.pishgaman.com/Index.aspx?Request=News&amp;NewsID=828"><strong>http://www.pishgaman.com/Index.aspx?Request=News&amp;NewsID=828</strong></a><br /><br />....... <img style="VERTICAL-ALIGN: middle" alt="" src="http://qsmile.com/qsimages/103.gif" border="0" /> </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>رویای کابوسی شیرین</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1385/06/post_184.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=269" title="رویای کابوسی شیرین" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2006://1.269</id>
    
    <published>1385-06-27T21:14:17Z</published>
    <updated>1387-10-13T19:43:15Z</updated>
    
    <summary><![CDATA[بعد عمري اومدم تو اينترنت كه اينو خوندم ، ديدم حرف دل خودمه،&nbsp;مستقيم كپي كردم!! :یک سال از روزی که از کارم استعفا دادم می&zwnj;گذرد و حالا دنبال یک کار نون و آب دار می&zwnj;گردم که ازش یک آب باریکه&zwnj;ای...]]></summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="2">بعد عمري اومدم تو اينترنت كه اينو خوندم ، ديدم حرف دل خودمه،&nbsp;مستقيم كپي كردم!! :<br /><br />یک سال از روزی که از کارم استعفا دادم می&zwnj;گذرد و حالا دنبال یک کار نون و آب دار می&zwnj;گردم که ازش یک آب باریکه&zwnj;ای در بیاد در این حد که بشود مهریه دانشگاه آزاد را داد! البته فکر کنم این آب باریکه باید یک چیزی باشد شبیه رود نیل!<br />استعفا دادن از کار، برای درس خواندن شاید کار درستی بود؛ شاید هم نبود. من آدمی نبودم که هم سر کار بروم و هم برای کنکور درس بخوانم. گیرم که با وجود اینکه سر کار نمی&zwnj;رفتم هم همه وقتم را برای درس&zwnj;خواندن صرف نمی&zwnj;کردم. به هر حال، من آدم برای کنکور درس خواندن نبودم و نیستم و نخواهم بود!<br />البته اینکه گفتم دنبال کار می&zwnj;گردم، شاید خیلی هم درست نیست! چون اصلا دنبال چیزی نمی&zwnj;گردم! فقط دلم می&zwnj;خواهد که از آسمان یک قراردادی نازل شود و طی آن هر ماه یک پولی به من پرداخت شود. حوصله</font><a href="http://www.ehsani.org/jooti/?qry=arch&amp;code=2095"><font size="2"> ......</font></a><br /></p>
<p align="justify"><font size="2">عجيبه هنوز&nbsp;وبلاگم بالا مياد!!!&nbsp;امشب گفتم اگه&nbsp; آدرسش رو زدم اومد يه پست ميزنم !! الكي الكي بالا اومد!! <br /><br />كاش ميشد با اس ام اس پست زد!! اگه همچين برنامه اي بود اينجا روزي سي چهل بار آپديت ميشد!!! با مطالبي گهر بار از حوادث روزانه!!!! شايدم تو اين مدتي كه ما از اينترنت هجرت كرديم اومده باشه !!&zwnj;شايدم از اول بوده !!! چه فرقي ميكنه!!! كلا گور بابايه هر چي اينترنته!!! معلوم نيست چت و مسنجر هم هنوز هست!؟!؟ يه زماني تا روزي 4-5 ساعت وقت و پول پاش نميذاشتم خوابم نميبرد!! حالا كه اصلا انگيزه اي براي زدن پسورد ندارم!!!&nbsp; اصلا پسورد اين isp_shift چي چي بود!!! <br /><br /></font></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1385/02/post_183.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=268" title="بم" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2006://1.268</id>
    
    <published>1385-02-01T17:27:17Z</published>
    <updated>1387-10-13T19:43:15Z</updated>
    
    <summary><![CDATA[امروز سعادتي دست داد در جوار دوستان رفتيم بم . ما كه نشده بود &nbsp;روزاي زلزله بريم ببينيم چي شده&nbsp; !! اما هنوز آثار تخريب زلزله به وضوح قابل مشاهده بود !!! اين ورزشگاهي كه رئال مادريد&nbsp; داره براشون ميسازه...]]></summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="2">امروز سعادتي دست داد در جوار دوستان رفتيم بم . <br />ما كه نشده بود &nbsp;روزاي زلزله بريم ببينيم چي شده&nbsp; !! اما هنوز آثار تخريب زلزله به وضوح قابل مشاهده بود !!! <br />اين ورزشگاهي كه رئال مادريد&nbsp; داره براشون ميسازه خيلي خوشكل بود !! ما كه نماي بيرونيشو ديديم كلي ذوق كرديم !! كاش اينا يه لطفي مي كردن ميومدن كرمون هم يه نگاه مينداختن !! &zwnj;والا دست كمي از يه شهر زلزله زده نداره !!&zwnj;فقط يه كم رنگ كشيدن به درو ديوارا كه زيادي تابلو نباشه !!<br />تازه تيم صنعت مس مونم امسال داره بعد قرنها ميره ليگ برتر خداوكلي زشته استاديوم فوتبال نداشته باشيم !! اين استاديومي كه ما ديديم يوخته براي بم زياده !! بودجشو نصف كنن پركيشو بدن&nbsp;كرمون اينجا هم&nbsp;يه دونه از همونا بسازن !!&zwnj;حالا طوري نيس كوچيكتر باشه !!!&nbsp;يه كم تنگ تر مينشينيم فوتبال نگاه ميكنيم !!! <img style="VERTICAL-ALIGN: middle" alt="" src="http://qsmile.com/qsimages/39.gif" border="0" /> <br />كلاغه ميگه تا الان 12 ميليارد تومن خرجش شده !! <img style="VERTICAL-ALIGN: middle" alt="" src="http://qsmile.com/qsimages/24.gif" border="0" /> </font></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>عذاب وجدان!!!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1385/01/post_182.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=267" title="عذاب وجدان!!!" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2006://1.267</id>
    
    <published>1385-01-31T08:50:14Z</published>
    <updated>1387-10-13T19:43:15Z</updated>
    
    <summary><![CDATA[از آنجايي كه اين سيستم پينگ وبلاگ ما عين آدم كار نمي كنه !!&zwnj; ( اصلا كار نمي كنه !! ) و لينك&nbsp; شيفت شب تو همه ليستها ته فهرست داره خاك ميخوره امروز زدم به سيم آخر و دستي...]]></summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="daily" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="2">از آنجايي كه اين سيستم پينگ وبلاگ ما عين آدم كار نمي كنه !!&zwnj; ( اصلا كار نمي كنه !! ) و لينك&nbsp; شيفت شب تو همه ليستها ته فهرست داره خاك ميخوره امروز زدم به سيم آخر و دستي پينگش كردم !!&zwnj;بعد دچار عذاب وجدان شدم !! در نتيجه اين پستي كه الان خونديد در راستاي خروج از اين وضعيت بوده و هيچ ارزش ديگري ندارد!!!!</font></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بهمنيار</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shifteshab.com/1385/01/post_114.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=266" title="بهمنيار" />
    <id>tag:www.shifteshab.com,2006://1.266</id>
    
    <published>1385-01-28T07:50:32Z</published>
    <updated>1385-01-28T10:01:23Z</updated>
    
    <summary>http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=130384&amp;t=his</summary>
    <author>
        <name>شیفت شب</name>
        
    </author>
            <category term="kerman celebrities" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shifteshab.com/">
        <![CDATA[<p><strong><font face="Times New Roman" size="3">&laquo;بهمنيار&raquo; درگذشت<br /></font></strong><font size="2">18 ربيع الاول 1375 قمري ، احمدبن آقامحمد علي معروف به &laquo;بهمنيار&raquo; اديب و استاد معروف دانشگاه ديده از جهان فرو بست. <br />استاد بهمنيار در کرمان متولد شد. وي علوم مقدماتي را در کرمان و در نزد پدر و برادرش آموخت.<br />در نهضت مشروطه فعاليت سياسي کرد و با مشروطه خواهان همگام شد. وي روزنامه اي به نام &laquo;دهقان&raquo; منتشر کرد، ولي پس از مدتي از طرف ماموران انگليس دستگير و در شيراز زنداني شد. بهمنيار بعد از آزادي از زندان به استخدام وزارت دارايي درآمد و از طرف اين وزارتخانه به خراسان رفت.<br />بهمنيار در مشهد نيز دست به انتشار روزنامه زد و روزنامه &laquo;فکر آزادي&raquo; را منتشر کرد. بهمنيار دانشمندي صاحب ذوق بود و از لحاظ تدريس نيز جديت و تعهد فراوان داشت. استاد بهمنيار نويسنده توانايي بود که شيوا و روان مي نوشت.<br />به همين دليل در نگارش کتاب درسي موفق بود و کتابهاي مربوط به دروس عربي و ادبيات فارسي را تدوين مي کرد. در کارنامه استاد بهمنيار، آثار زير مشاهده مي شود:<br />1- تحفه احمديه در شرح الفيه ابن مالک<br />2- تصحيح التوسل الي الترسل<br />3- تصحيح تاريخ بيهقي<br />4- تصحيح اسرار التوحيد<br />5- ترجمه زبده التواريخ و برخي آثار ديگر. <br /></font><br />منبع : <a href="http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=130384&amp;t=his">http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=130384&amp;t=his</a></p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 

