طاهره صفارزاده

شاعر، نويسنده ، محقق و مترجم
متولد ۱۳۱۵ سيرجان
- ليسانس ادبيات انگليسى از دانشگاه تهران
- ادامه تحصيل در انگلستان و سپس آمريكا در دانشگاه آيووا
- كسب درجه MFA
- استخدام در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) در سال ۱۳۴۹
-رئيس دانشگاه شهيد بهشتى و دانشكده ادبيات
- دكترا در رشته نقد تئورى و عملى ادبيات جهان
- برگزيده شدن در «فستيوال بين المللى داكا» در سال ۶۷ به عنوان يكى از ۵ عضو بنيانگذار كميته ترجمه آسيا،
-«استاد نمونه» سال ۷۱ از سوى وزارت علوم و آموزش عالى
- «خادم القرآن» پس از انتشار ترجمه «قرآن حكيم »، سال ۸۰
سرپرستى و ويراستارى ۳۶ كتاب زبان تخصصى براى رشته هاى مختلف دانشگاهى
- قصه ، پيوندهاى تلخ، ۱۳۴۱
- شعر ، رهگذر مهتاب، ۱۳۴۱
Brella the Red um (سروده هايى به زبان انگليسى)، آيووا ۱۹۶۷م.= ۱۳۴۷ش.
طنين در دلتا [و دفتر دوم]، سد و بازوان، ۱۳۵۰ ، سفر پنجم، ۱۳۵۶ ، حركت و ديروز، ۱۳۵۷ ، بيعت با بيدارى، ۱۳۵۸ ، مردان منحنى ، ديدار صبح، ۱۳۶۶ ، در پيشواز صلح، ۱۳۸۵ ، گزيده ادبيات معاصر، ۱۳۷۸ ، هفت سفر، ۱۳۸۴ ، روشنگران راه، ۱۳۸۴ ، انديشه در هدايت شعر، ۱۳۸۴
اصول ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه
اصول و مبانى ترجمه: تجزيه و تحليلى از فن ترجمه ضمن نقد عملى آثار مترجمان، از ۱۳۵۸
ترجمه هاى نامفهوم، ۱۳۸۴
ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد (فارسى و انگليسى)، ۱۳۷۹
ترجمه قرآن حكيم (سه زبانه - متن عربى با ترجمه فارسى و انگليسى)، ۱۳۸۰
ترجمه قرآن حكيم (دو زبانه متن عربى با ترجمه فارسى)، ۱۳۸۲
ترجمه قرآن حكيم (دو زبانه متن عربى با ترجمه انگليسى)، ۱۳۸۵
لوح فشرده قرآن حكيم (سه زبانه - متن عربى با ترجمه فارسى و انگليسى)، ۱۳۸۳ (نشر دوم) كامل وجزء ۳۰.
دعاى عرفه (دعاى امام حسين عليه السلام در روز عرفه (متن عربى با ترجمه فارسى)، ۱۳۸۱
دعاى ندبه و دعاى كميل (متن عربى با ترجمه فارسى)، ۱۳۸۳
مفاهيم قرآنى در حديث نبوى: گزيده اى از نهج الفصاحه با ترجمه فارسى و انگليسى، ۱۳۸۴
دعاى جوشن كبير، ۱۳۸۵
زهرا طهماسبى : طاهره صفارزاده را بيشتر به عنوان يك شاعر مى شناسيم. مخاطبان شعر در دهه۴۰ او را با شعر «كودك قرن» به خاطر مى آورند و در دهه ۵۰ با كتاب «سفر پنجم».شعرهاى قديمى اش يادآور سال هاى گلوله و فرياد است.علاوه بر شعر، در ترجمه و پژوهش هم استادى بى همتا است.صفارزاده نخستين مترجم قرآن كريم به ۳ زبان زنده دنيا است. صفارزاده شاعر، نويسنده ، محقق و مترجم به سال ۱۳۱۵ در سيرجان در خانواده اى متوسط چشم به جهان گشود.اجدادش از عرفاى مقيد به مقابله با ظلم و عدالت پرورى بوده اند.پدر و خواهرش هم اهل تصوف بودند . در خانواده، برپايى مجالس ذكر و دعا بويژه در اظهار ارادت به حضرت على عليه السلام متداول بود.خانواده اش پيشينه عرفانى داشتند وهمين امر سبب شد كه او از همان آغاز نگاهى ويژه به پيرامونش داشته باشد.قبل از آنكه به مدرسه برود تجويد و قرائت و حفظ قرآن كريم را در مكتب محل آموخت و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در كرمان گذرانيد.
از كودكى ذوق نويسندگى و عشق به مطالعه آثار ادبى داشت ودر دبستان به عنوان شاعر شناخته شده بود.در اين زمينه آموزگاران و بعد دبيران او را بسيار تشويق مى كردند.
نخستين شعر را در ۱۳ سالگى سرود كه در روزنامه ديوارى مدرسه به ثبت رسيد و نخستين جايزه شعر را كه يك جلد ديوان جامى بود در سال چهارم دبيرستان به پيشنهاد دكتر باستانى پاريزى كه آن زمان از دبيران دبيرستان بهمنيار بود، از رئيس آموزش و پرورش استان دريافت كرد.
در ششم ادبى شاگرد اول شد و با جرأت در امتحان ورودى دانشگاه در رشته هاى حقوق و ادبيات فارسى و زبان و ادبيات انگليسى كه مناسب آن ديپلم بود شركت كرد و در هر سه قبول شدو چون ترديد در انتخاب داشت خانواده اش به استخاره رجوع كردند و در نتيجه در زبان و ادبيات انگليسى ليسانس گرفت . مدتى به عنوان مترجم متون فنى در شركت نفت كار كرد و چون به دنبال يك سخنرانى در اردوى تابستانى فرزندان كارگران مجبور به ترك كار شد، براى ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفت .در دانشگاه آيووا ، هم در گروه نويسندگان بين المللى پذيرفته شد و هم به كسب درجه MFA نايل آمد.MFAدرجه اى مستقل است كه به نويسندگان و هنرمندانى كه داوطلب تدريس در دانشگاه باشند اعطا مى شود و نويسندگان به جاى محفوظات و تاريخ ادبيات به آموختن نقد به صورت تئورى و عملى و انجام طرح هاى ادبى متنوع به مطالعات وسيع درباره آثار نويسندگان و شاعران مى پردازند.دوره آن يك سال بيش از فوق ليسانس است و استخدام دارنده اين مدرك در دانشگاه هاى آمريكا با پايه دكترى انجام مى پذيرد.در زبان عربى استعداد خاصى داشت و چنانكه در مقدمه «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد»گفته است: «در دوره دبيرستان و به تشويق يك استاد دلسوز و دانشمند، عربى پايه را خوب فرا گرفتم و هرگز رابطه ام با آموختن آن زبان قطع نشد چه كلاس هاى عادى و چه درس خصوصى را در محضر استادانى تلمذ مى كردم كه قرآن شناس بودند .خودم بر اين عقيده هستم كه بروز و شكوفايى استعداد من در زبان عربى به دليل اين بود كه تجويد و قرائت قرآن كريم را در كودكى در سن ۶ سالگى آموخته بودم .»
طاهره صفارزاده براى دروس اصلى «شعر امروز جهان »، «نقد ادبى» و «نقد عملى ترجمه » را انتخاب كرد و در بازگشت به ايران اگرچه به دليل فعاليت هاى سياسى در خارج، مشكلاتى براى استخدام داشت اما چون در كارنامه اش از ۴۸ واحد درسى ۱۸ واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و نبود استاد ترجمه براى رشته هاى زبان خارجى موجب گله مندى گروه هاى زبان بود، در سال ۱۳۴۹ با استخدام او در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) موافقت شد. دكتر طاهره صفارزاده پايه گذار آموزش ترجمه به عنوان يك علم و برگزاركننده نخستين «نقد عملى ترجمه » در دانشگاه هاى ايران محسوب مى شود.دانشگاه آيووا بنا به درخواست شاعران و نويسندگان «كارگاه نويسندگى »، نخستين مركزى بود كه به گنجاندن اين درس در برنامه آموزشى رشته هاى زبان و ادبيات اقدام كرد. صفارزاده حدود ۳ سال بعد در كنار نويسندگان دانشجو به بهره مندى هايى از اين آموزش جديد دست يافت .صفارزاده از ابتداى تدريس خود در ايران متدى مبنى بر شناخت و تطابق مفهومى ، دستورى و ساختارى دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و اين شيوه پيشنهادى در درسى كه سابقه تدريس قانونمند نداشت نزد بسيارى از همكاران وى الگو قرار گرفت .پس از انقلاب اسلامى تعيين كتاب «اصول و مبانى ترجمه »اثر وى به عنوان كتاب درسى در زمينه شناخت نظريه ها و نقد عملى ترجمه به ويژه براى دانشجويان رشته «ترجمه » مفيد افتاد.
دكتر طاهره صفارزاده به عنوان كارشناس ترجمه معتقداست: «در ترجمه دانستن موضوع يا مطلب مورد ترجمه مقدم بر دانستن زبان مبدأ و مقصد است .اين خطر بزرگى است كه متخصص رشته علوم انسانى ، حتى رشته مهندسى متن پزشكى را و بالعكس يك پزشك متن جامعه شناسى را ترجمه كند ، چون كه اصطلاحات خاص مجموعاً زبان علمى يك رشته را تشكيل مى دهند. » بر اساس اين فكر دو تمرين «ترجمه تخصصى »و «معادل يابى براى واژگان تخصصى» در كتابهاى زبان براى رشته هاى دانشگاهى به پيشنهاد اوگنجانده شد.
طاهره صفارزاده در زمينه شعر و شاعرى نيز به دليل مطالعات و تحقيقات ادبى به معرفى زبان و سبك جديدى از شعر با عنوان شعر «طنين» توفيق يافت كه در آغاز بسيار بحث برانگيز شد زيرا شعر مقاومت و طنز سياسى ، حكومت پسند نبود.سرانجام در سال ۵۵ به اتهام نوشتن شعر مقاومت دينى از دانشگاه اخراج و براى دومين بار به خانه نشينى و فراغت اجبارى رفت.و در ايام تنهايى و مشاهده پاره اى خيانت هاى سياسى و اجتماعى، درون مذهبى او بيش از پيش متوجه حمايت خداوند گرديد و تحولى شديد در وى ايجاد شد آن گونه كه در زمان خانه نشينى، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسير و مطالعات قرآنى كرد.
كتاب «سفر پنجم» او كه دربرگيرنده اشعار مقاومت با مضامين دينى است در سال ۵۶ در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سى هزار رسيد. از مجموعه شعرهاى او مى توان به : رهگذر مهتاب، ۱۳۴۱ brelld the Red um (سروده هايى به زبان انگليسى)، آيووا ۱۹۶۷م. ۱۳۴۷ش.
طنين در دلتا [و دفتر دوم]، سد و بازوان،سفر پنجم، حركت و ديروز، بيعت با بيدارى، مردان منحنى، ديدار صبح، در پيشواز صلح،گزيده ادبيات معاصر، هفت سفر، روشنگران راه و انديشه در هدايت شعر، اشاره كرد.
اشعار صفارزاده با نظر به مسائل سياسى و اشاره به وقايع مهم جهان داراى خط فكرى خاصى است.در همه آثارش به جريان هاى سياسى ايران و جهان نظر دارد.صفارزاده با استفاده از زبان محاوره، اصطلاحات عاميانه، حتى مطرح كردن شعارها، تلاش مى كند به شعر و زبان مردمى نزديك تر شود.شايد به همين دليل، از آوردن واژه ها و اسامى، از زبان هاى بيگانه خوددارى مى كند.
شعر صفارزاده داراى انديشه هاى شكل يافته است كه در قالب كلمات عرضه مى شود.در شعر صفارزاده، فرصت ها گرانبهاترند و خواننده با شاعرى مواجه مى شود كه اسلوب را در زبانى فشرده و با بار بيشتر از لحاظ انديشه و تفكر مى بيند.او با استفاده از تعابير مذهبى و قصص و آيات قرآن كريم به صورت تلميح و جهان مدارى و سياست محورى، رنگ و بوى خاص به اشعارش بخشيده است.خودش مى گويد: شعر مقاومت و طنز سياسى هيچ وقت حكومت پسند نبوده است.
در آغاز نهضت اسلامى ، به كمك نويسندگان سرشناس و متعهد مسلمان به تأسيس مركزى به نام «كانون فرهنگى نهضت اسلامى» اقدام كرد.در مدت مسئوليت او حدود ۳۰۰ هنرجو در رشته هاى سينما، عكاسى ، تئاتر، نقاشى ، گرافيك ، شعر و داستان ، در آن مركز پرورش يافتند كه بعداً از دست اندركاران و مسئولان فرهنگى و هنرى انقلاب شدند. طاهره صفارزاده پس از انقلاب از سوى همكاران خود در دانشگاه شهيد بهشتى به عنوان رئيس دانشگاه و نيز رئيس دانشكده ادبيات انتخاب شد.همزمان با سرپرستى دانشكده ادبيات «طرح بازآموزى دبيران» را به اجرا درآورد.در سال ۵۹ به دنبال نشر مقالات انتقادى او درباره آموزش زبان هاى خارجى در ايران از سوى ستاد انقلاب فرهنگى براى مسئوليت برنامه ريزى زبان هاى خارجى از او دعوت به عمل آمد.در اين مسئوليت با همكارى استادان باتجربه تغييرات مفيدى در برنامه ها پديد آورد و پيرو طرحى كه از سوى او تقديم ستاد انقلاب فرهنگى شد و به تصويب رسيد براى نخستين بار براى كليه رشته هاى علمى دانشگاه ها كتاب به زبان هاى انگليسى ، فرانسه ، آلمانى و روسى تأليف شد كه اين امر در آموزش علوم و پژوهش هاى علمى در سال هاى بعد از انقلاب بسيار مؤثر بوده است .وى حدود ۱۶ سال سرپرست اجرايى طرح بود و ۱۲ سال از آن مدت را علاوه بر سرپرستى به ويراستارى متون علمى براى كتابهاى زبان تخصصى مشهور به كتابهاى «سمت» فعاليت مؤثر داشت .
۳۶ عنوان از آن كتابها برخوردار از ويراستارى دكتر طاهره صفارزاده است . خانه نشينى سوم در پايان اين خدمت، به پرداختن تمام وقت به ترجمه قرآن حكيم به زبان هاى فارسى و انگليسى انجاميد.او از اين خانه نشينى ها و فراغت هاى ناخواسته همواره به عنوان الطاف بزرگ الهى ياد كرده و خداوند را سپاس گفته است. صفارزاده تئورى ها و فكرهاى ارزنده اى در زمينه نقد ادبى ، نقد ترجمه و «ترجمه تخصصى » به جامعه ادبى و علمى عرضه كرده است .تئورى «ترجمه تخصصى» كه تأثير آن توفيق در آموختن رشته هاى مختلف علمى به سبب تمركز ذهن بر روى واژگان تخصصى است ، به تأييد متخصصان مغز و اعصاب رسيده است .تمرين هاى «معادل يابى واژگان تخصصى» به منظور تأمين هدف آموزشى ذكر شده كه از سوى مؤلفان در تمامى كتابهاى زبان تخصصى گنجانده شده است .در «فستيوال بين المللى داكا»در سال ۶۷ وى به عنوان يكى از ۵ عضو بنيانگذار كميته ترجمه آسيا برگزيده شد .رئيس فستيوال درباره اين انتخاب مى گويد : «ما معتقديم كه يك نفر در اين سر دنيا از علم ترجمه حرف زده و اصولى عرضه كرده و آن يك نفر خانم طاهره صفارزاده است .».نظر او درباره ترجمه هاى قرآن كريم اين است كه: بايد رسم ترجمه تحت اللفظى به كلى منسوخ شود.دريغ است كه بيش از ۹۰ درصد مردم ما صرفاً به واسطه نبود رغبت به ترجمه هاى لفظ به لفظ و نامفهوم از شناخت كتاب و كلام الهى محروم باشند.ترجمه كلمه در برابر كلمه شيوه اى قرون وسطايى و متأثر از عقيده حفظ قداست لفظ بر معنا در ترجمه هاى آغازين تورات و انجيل است .بعد از رنسانس وضع به تدريج رو به تعديل رفته است .دكتر صفارزاده در سال ۷۱ از سوى وزارت علوم و آموزش عالى «استاد نمونه» اعلام گرديد و در سال ۸۰ پس از انتشار ترجمه «قرآن حكيم» به افتخار عنوان «خادم القرآن » نايل شد.در زمان همكارى با فرهنگستان زبان و ادب فارسى طرح تهيه «فرهنگ هاى تخصصى » وى كه با ضوابط علمى و پيشنهادهاى جديد تدوين شده، به تصويب رسيد و مورد بهره بردارى اهل علم قرار گرفت .
«سيمين دانشور» مى گويد: «من با خواندن ترجمه صفارزاده معناى قرآن مجيد را آن طور كه بايد، فهميدم.»خانم ماسترز- استاد علوم قرآنى از انگلستان- هم مى گفت: «۲۰ سال است به دنبال چنين ترجمه اى به انگليسى مى گردم.» از ويژگى هاى ترجمه قرآن كريم يكى اين است كه تحت اللفظى نيست، حتى جايى فعل ماضى در آيه به كار رفته اما موضوع در زبان فارسى داراى مفهوم مداومت و قاعده كلى است ، در چنين موردى مضارع ترجمه شده است ودر زيرنويس هم توضيح آمده است.ويژگى ديگر اين كه براى نخستين بار نام هاى خداوند (اسمأالحسنى ) در ارتباط با مضامين آيات ترجمه شده اند، همانگونه كه در كتاب «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد» شرح داده شده است اين پيوند مقصد آياتى كه مزين با نام هاى خداوند هستند با نتيجه گيرى شاخصى كه در آيه اراده فرموده شده نائل مى شوند.ويژگى ديگر اين كه در هر دو زبان فارسى و انگليسى ارتباط آيات با علامات نقطه گذارى حفظ شده زيرا گاهى چند آيه دنبال هم يك موضوع را كامل مى كنند و در زبان انگليسى خواننده تصور مى كند با نقطه در پايان آيه معنى تمام شده است .همچنين با استفاده از دانستنى هاى تفسيرى هر جا كه به درك مطلب براى خواننده كمك مى شده به تعميم معنى و توضيح پرداخته است .وى در كتاب «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد» به كشف يكى از كاستى هاى مهم ترجمه هاى فارسى و انگليسى - يعنى مرتبط نبودن نام هاى خداوند (اسماءُ الحسنى ) با آيات قرآن - دست يافته است.اين برخورد علمى او را برانگيخت كه به خدمت ترجمه قرآن به دو زبان انگليسى و فارسى همّت گمارد.قرآن حكيم حاصل ۲۷ سال مطالعه قرآن مجيد، آموختن زبان عربى و تحقيق و يادداشت بردارى از تفاسير و منابع قرآنى است كه از رجوع به كلام الهى براى كاربرد در شعر شروع شد و با ترجمه آن به دو زبان پايان گرفت .شرح اين توفيق در مقدمه كتاب «ترجمه مفاهيم بنيادى قرآن مجيد»و نيز دو مقدمه فارسى و انگليسى «قرآن حكيم» آمده است. طاهره صفارزاده در ماه مارس ۲۰۰۶ همزمان با برپايى جشن روز جهانى زن ، از سوى سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا (Asian - Afro Writersش Organization) به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزيده شد.
در بخشى از نامه اين سازمان آمده است: «از آنجا كه دكتر طاهره صفارزاده ـ شاعر و نويسنده برجسته ايرانى ـ مبارزى بزرگ و نمونه والاى يك زن دانشمند و افتخارآفرين مسلمان است، اين سازمان ايشان را به پاس سابقه طولانى مبارزه و كوشش هاى علمى گسترده به عنوان شخصيت برگزيده سال جارى انتخاب كرده است.تاكنون علاوه بر مقالات و مصاحبه هاى علمى و اجتماعى از طاهره صفارزاده بيش از ۱۴ مجموعه شعر و ۱۰ كتاب ترجمه يا درباره نقد ترجمه در زمينه هاى ادبيات ، علوم، علوم قرآنى و حديث منتشر شده وگزيده سروده هاى او به زبان هاى گوناگون جهان ترجمه شده اند. وى هم اكنون فقط كار تحقيقى و پژوهشى انجام مى دهد البته چندين مجموعه شعر را هم براى تجديد چاپ آماده كرده است.سال ها است كه به كار شعر مشغول است و آنچه مى خوانيد از شعرهاى قديمى تر او است. شعرهايى كه از آتش زير خاكستر وروزهاى مقاومت خبر مى دهند:
از درد همجوارى از كتاب «ديوار صبح »:
وقتى كه صاعقه مى بارد
از هر سو
چگونه اغتشاش الفبا را
به نظم درآرم
حروف ذهن
پراكنده است
ما زير اين همه آوار مانده ايم
آوار همجوارى نادانان
آوار همجوارى بى باوران
آوار همجوارى بدخواهان
ما ساكنان واقعه بغضيم
اى نبض هاى ساكت
و اى شقيقه هاى شكسته
ما دل شكسته ايم
ما بازماندگان
اين استخوان كوفته
اين درد استخوان
از جبر همجوارى بى باوران
ما را كنار خاك نشانده
شما بلندتر از پروازيد
شما خود پروازيد
و ما در زير اين همه آوار
فلج شديم و زمينگير
وقتى كه صاعقه مى بارد
در اغتشاش الفباى درد
حروف ذهن پراكنده است
چگونه بنويسم
چگونه بنويسم
مرداد ۶۱
طاهره به روایت خودش یا جلال صفارزاده بخش نخست
جمعي از همکاران و شاگردان مرحوم استاد طاهره صفارزاده، در مطلبی که برای «تابناک» فرستادهاند، نسبت به آنچه در روزنامه اعتماد ملی، سهشنبه دهم و پنجشنبه، دوازدهم دی ماه 1387 از مرحوم طاهره صفارزاده توسط برادر وی روایت شده، انتقاد کرده و آوردهاند:
استاد دکتر طاهره صفارزاده، مصاحبه حضوري را سخت ميپذيرفتند. دليلشان هم اين بود که: «اين خبرنگارها به اندازه کافي مطالعه ندارند...». از تعبير صريحشان در اينباره بگذريم. معمول بود که سؤالها را فکس کنند؛ ايشان سؤالها را جواب ميدادند، پاسخها تايپ و براي خبرنگار يا خبرگزاري فکس ميشد.
بسياري از خبرنگاران را هم به شناختنامهشان ارجاع ميدادند. ميگفتند: اول «بيدارگري در علم و هنر» را بخوانيد». مصاحبههايي هم که عمدتاً پس از برگزيدهشدنشان انجام شد، به اين خاطر بود که: «مردم حق دارند بدانند...»
وقتي مصاحبه آقاي «جواد ماهزاده» را در روزنامه اعتماد ملي مورخ دهم و دوازدهم دي ماه خوانديم، فهميديم حرف استاد بيراه نبوده است. اشتباهات پیاپی در متن از سوي برادر استاد «مهندس جلال صفارزاده» عجيب نيست! چرا که در حد دانستههايشان سخن گفتهاند، اما اين که يک خبرنگار همان سخنان را عيناً آورده تکرار حکايت تلخي است که تلخي آن فراتر از اشتباه حروفچين و نمونهخوان است... .
اين مصاحبه از آن دست متنهايي است که اگر استاد ميديدند، مدادشان را به دست ميگرفتند و در کاغذ از اشتباهاتي که یادآور ميشدند، جاي خالي نميماند. ما نيز خواستيم قلم شاگردي برداريم و نه به استناد شنيدهها ـ که برخي را بارها از خود استاد شنيدهايم ـ بلکه به استناد همان کتاب «بيدارگري در علم و هنر» پاسخ بگوييم تا جاي شبههاي نماند.
بخش نخست اين نوشته، به اشتباهات آشکار متن در بيان زندگينامه استاد ميپردازد و انشاءالله در بخش دوم متذکر دیگر موارد ميشويم؛ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل... .
حرف آخر: استاد خيلي غريب شدهاند؛ نه به اين خاطر که قدرشان در جامعه ناشناخته مانده بلکه چون ميان خانوادهشان هم ...؛ مثل جد مادريشان امامزاده «سيدهاشم غریب» در يزد که مشتاق زيارتش بودند.
1. ما مجموعاً در خانوادهاي صنعتگر بزرگ شديم... پدر ما با وجودي که صنعتگر بود... در سال 1314 [يعني کمتر از ده سال پیش از وفاتشان!] پدرم جزو نخستین گروهي بود که مدرک ششم ابتدايي را گرفت. اين مدرک در آن زمان فوقالعاده بود.
بيدارگري در علم و هنر، ص34: «...مثلاً پدر خودم درس قضا خوانده بود و وکالت عدليه ميکرد. اهل ذوق و قلم و سخنراني هم بود، ولي براي معيشت به کسب ميپرداخت...»
2. طاهره در 5 ـ 4 سالگي پدر و مادرش را در فاصله يک ماه از دست داد؛ بنابراين تربيت او در نزد دايي ما انجام شد.
بيدارگري، ص15: «طاهره تحت تکفل مادربزرگ (مادر مادرش) قرار گرفت. خواهر بزرگترش نيز به اشاره مادربزرگ براي سرپرستي طاهره و رسيدگي به او ترک تحصيل کرد. او هرچند فرزنداني به دنيا آورد، اما همواره طاهره را فرزند اول خود ميدانست».
ص 35: «...خواهر بزرگم هم که بعد از مادرم به دستور مادربزرگم ترک تحصيل کرد و مراقبت من را بر عهده گرفت و بيشتر با او مأنوس بودم...».
3. گرايشهاي طاهره صفارزاده به شاعري از چه زماني آغاز شد؟ از سیزده سالگي
ص 30: «از وقتي که خواندن و نوشتن آموختم، چيزهايي که مينوشتم، به صورت شعر و نثر، مورد تشويق قرار ميگرفتم، اما نخستین شعري که به شاعري من جنبه رسمي داد، شعري بود با نام «بينوا و زمستان» که در روزنامه ديواري مدرسه نوشته شد. آن وقت من کلاس اول دبيرستان بودم؛ يعني سيزده سال داشتم.»
4. آن زمان استاد ادبياتش باستاني پاريزي بود.
ص30 : «چند سال قبل استاد باستاني پاريزي که آن زمان دبير تاريخ ما بودند، نسخهاي از آن را که به عنوان يادگار حفظ کرده بودند، به من مرحمت کردند».
5. طاهره خود به خود علاقهمند بود. از رشته ادبيات شروع کرد و در دانشگاه ابتدا در همين رشته و بعد ادبيات انگليسي قبول شد...
ص31: «در کنکور ورودي دانشگاه در رشتههاي حقوق، ادبيات فارسي و زبان انگليسي يعني هر سه رشتهاي که ثبتنام کرده بودم قبول شدم...».
6. بعد از آن با يک پزشک ازدواج کرد که ثمره آن يک پسر بود. اين ازدواج ناموفق بود...
ص 16: «طاهره صفارزاده پس از جدايي از همسري معتاد که بيش از سه سال زندگي با وي را نميشد تاب آورد، به همراه فرزندش به تهران مهاجرت کرد».
7. اما در آن موقع استعدادهاي افراد که مشخص ميشد، همان را دنبال ميکردند. خودش کمکم فهميد چه چيزي را بايد دنبال کند. او خودش راهش را پيدا کرد.
ص31: «...نواقص آموزشي دوره دبيرستان و دانشگاه هنوز هم مثل يک بغض در گلوي من مانده. همهاش محفوظات و فرمول و اسم از بر کردن. برنامههاي اين دو مرحله، جز تلف کردن استعدادها، خاصيتي نداشت. من در دوازده سالي که به مدرسه ميرفتم، همواره مورد تشويق لفظي معلمان قرار ميگرفتم، ولي حتي يک بار هم عملاً راهنمايي نشدم».
ص31: «آشنايان گفتند: حقوق در ايران براي زن آتيه ندارد. رفتم نشستم سر کلاس ادبيات فارسي. يکي از استادان زبان و ادبيات فارسي...گفت: ...برو رشته زبان و ادبيات انگليسي... روزهاي اول هر چه معلمان خارجي ميگفتند نميفهميدم».
8. او در اين فاصله براي تحصيل روزنامهنگاري به انگليس رفت.
ص42: «فريدون رهنما معرفينامهاي برايم گرفته بود که در يکي از مؤسسات آموزشي تلويزيون «بيبيسي» دوره سناريونويسي بخوانم. آنجا که رفتم، ديدم برنامه به جاي نويسندگي، کارگرداني فيلم و تلويزيون بود که به خصوص دومي به دردم نميخورد».
9. ...آنجا امتحاني براي نويسندگان آسياي شرقي داد و در آنجا برنده شد و چهار سال او را به دانشگاه آيوواي انگلستان فرستادند. دوران تحصيل را در آنجا گذراند و درجه MAF گرفت که معادل دکترا بود.
ص61: «من فرصت را غنيمت شمردم و پس از گذراندن امتحان جامع که هشت ساعت طول کشيد و برخي دانشجويان آمريکايي قبول نشدند براي درجه MFA ثبتنام کردم».
ص17: دانشگاه آيوواي ايالات متحده آمريکا
10. در سال 51 هم از دانشگاه اخراج شد...
ص21: «سرانجام در سال 1355 به اتهام نوشتن شعر مقاومت ديني و امضا نکردن برگه عضويت اجباري در حزب رستاخيز از دانشگاه اخراج و براي بار دوم خانهنشين شد. [بار نخست، اخراج از شرکت نفت بود، ص16]»
11. شعري گفته بود به نام «سفر عاشقانه» که بدبختيهاي گذشته را شرح ميداد. بدبختي و فلاکت مردم را در دوراني؛ شايد چند قرن پيش يا گذشته دور. اين شعر را روزنامهها سه بار چاپ کردند و اين مسأله باعث اخراج او از دانشگاه شد و طاهره ديگر به سمت گرايشهاي مذهبي رفت.
ص50: «همان شعر مذهبي ـ سياسي «سفر عاشقانه» که به خاطر آن، خيلي آزار شده بودم، نخستین شعري بود که بناچار براي نمونه، برنامه آزادسازي فرمايشي و نمايشي در کيهان به چاپ رسيد، زيرا به راستي اعتراضي محکمتر از اين در ميان همه نمونه شعر شاعران دهه پیش از انقلاب در دست نداشتند... مردم با اقبال از کتاب سفر پنجم در سال 1356 که در دو ماه با بالاترين تيراژ در تاريخ شعر، يعني سي هزار نسخه، به چاپ سوم رسيد، شاعر خودشان را مورد محبت قرار دادند.»
طاهره به روایت خودش یا جلال صفارزاده
بخش دوم
در گفتار پيشين، به بخش کوچکي از لغزشهاي مصاحبه روزنامه اعتماد ملي (مورخ دهم و دوازدهم دي ماه) با برادرِ دکتر طاهره صفارزاده اشاره کرديم. اشتباهاتي که با تورق زندگينامه استاد به راحتي تصحيح شدند، نوشتيم تا براي پرسش خود پاسخي بيابيم:
وقتي روايت پر اشتباه برادري را از زندگي خواهرش ميخوانيد، آيا ميتوانيد به نظراتش درباره افکار او اميدوار باشيد؟ اگر بر فرض، مهندس جلال صفارزاده از افکار و عقايد خواهرشان باخبر باشند، آيا توانايي اجراي خواستههاي ايشان را دارند؟!
با چندین پرسش، مروري ميکنيم بر برخي نظریات شخصي ايشان درباره فعاليتهاي خواهرشان، دکتر طاهره صفارزاده:
1ـ اعتماد ملي: آیا تأثيرات سياسي در دوران تحصيل خارج از کشور در او ايجاد شد؟
مهندس صفارزاده: «آن زمان جنبههاي سياسي نداشت...».
بيدارگري در علم و هنرـ ص41: «[مربوط به سالهاي قبل از رفتن به آمريکا] البته بايد اعتراف کنم که آن زمان نسبت به شبکههاي جاسوسي بينالمللي و غولي به نام امپرياليسم آگاهي چنداني نداشتم؛ ساواک هم آنقدر توسعه پيدا نکرده بود؛ فقط شاه را عامل بدبختيها ميدانستم...».
2ـ ج. صفارزاده: «وقتي ميگویيم سياسي، منظورمان اين است که برخورد او با دولت و نظام وقت باشد، ولي او چنين نبود... زندگيهاي شرق و غرب را شناخته بود و آنها را مقايسه ميکرد؛ در واقع، آثارش نوعي مقايسه بين جهان اوليها و جهان سوميها بود.»
بيدارگري ـ ص41: «در آمريکا بود که در اثر مراوده و گفتوگو با برخي روشنفکران متعهد به ویژه شاعران و نويسندگان آمريکاي لاتين، نقش امپرياليسم را آن طور که بايد شناختم... من جمله چگونگي کودتاي 28 مرداد که با پرداخت بهاي خيانتکاران، شاه و در حقيقت يک حکومت دستنشانده را به ملت ما تحميل ميکند... با خود عهد کردم که مبارزه با استعمار را سرلوحه زندگيام قرار دهم...».
3ـ ج. صفارزاده: «شعرهايش نه سياسي محض و نه اجتماعي محض بود...».
بيدارگري ـ ص41: «طنين در دلتا آغازگر اين افشاگري است...».
ص273: «کتاب طنين در دلتا، يعني يگانه کتاب شعر ضداستعمار. ميبينيم کتابي که در سال 1348 منتشر شده در سال 1357 از انبار ناشر بيرون ميآيد... .
پس از انقلاب، مسئول توزيع اين کتاب در حضور عدهاي در انتشارات رواق اقرار کرد که دستور داده بودند در پاسخ درخواستها بنويسند: «موجود نيست.» منِ شاعر که براي تجديد چاپ مراجعه ميکردم، ناشر ميگفت: «انبار پر است از کتاب فروش نرفته.»
ص287: «...مبارز وارستهاي مانند مرحوم آيت الله طالقاني، در نخستين ملاقات من و آقاي گرمارودي بعد از آزادي، ايشان گفتند: خانم صفارزاده به جدم شعر شما در زندان به ما روحيه ميداد».
4ـ ج. صفارزاده: «به نظرم بلند همتي...امري اکتسابي نيست. ضمن اينکه محيط خانواده اين خصيصه را در او رشد داد. ما نسل اندرنسل...به عمرليث صفار ميرسيم.»
ص37ـ35: «اما آنکه در خانواده بيش از همه توجه مرا جلب کرد ـ شايد به علت زن بودنش ـ مادر ِمادر بزرگم «بيبي حسني بيگم» است...او در نظر من يک انسان پيشرو است...خلاصه اين مادرِ مادر بزرگ، شوهري داشت به نام اصغربيگ که در دستگاه حکومتي کرمان منصب و مقامي داشت. فجايع حاکم وقت ـ شازده فرمانروا ـ بر تاريخ آن ديار پوشيده نيست ...و مادربزرگ... عليه حکومت مبارزه ميکرده... پدربزرگ را از همکاري با حکومت جایر...منع ميکند. به فرزاندانش هم وصيت ميکند که دخترها همسر مرد دولتي نشوند و پسرها فقط دنبال کسب حلال بروند. گويا پسربزرگش به اعتراض ميگويد: «ما که اعيانزاده هستيم حالا لابد بايد برويم گوشواره براي زنها بسازيم»...مادربزرگ ميگويد: «نه؛ برويد ظرف مسي براي مردم بسازيد که آبگوشت بخورند»؛ ناچار فرزندانش اطاعت ميکنند. آنها به «مسگرهاي اعيان» شهرت داشتهاند. ... بدين گونه حقانيت رفتارش را حتي به سه نسل بعد که من باشم ابلاغ ميکند.
يادآوري: استاد دکتر صفارزاده، هميشه از دو نفر به عنوان اجداد خود نام ميبرد و اين مايه مباهات ايشان بود: يکي امامزاده سيدهاشم غريب در يزد و ديگري مرحوم شيخ صدوق (ابن بابويه).
5. ج.صفارزاده: «ميگفت در شعر فقط سعدي و جامي را قبول دارم.»
ص283: «از شاعران کلاسيک به کدام علاقه بيشتري داريد؟ به ناصرخسرو و به ويژه سعدي، سعدي عارفي است انديشهورز...رحمت خدا بر او باد.»
ص266: «چه شاعراني مورد علاقه شما هستند؟ حافظ، مولوي، ناصرخسرو و نيما را بيشتر ارج مينهم.»
6. اعتماد ملي: همکاري او با سمت چه زماني خاتمه يافت؟
ج.صفارزاده: «طاهره، پنج شش سال اخير را در خانه نشسته بود؛ برخوردهايي داشتند که سبب اين جدایي شد...».
ص422: «در سال 1376 به دنبال پيشنهاد من براي تجديد نظر در متون کتابهاي علمي...به بهانه اظهار ناتواني مؤسسه سمت در برابر هزينه و... بعد از شانزده سال مراقبت از طرح در خانه نشستم.» [يعني بيش از ده سال قبل!]
7. اعتماد ملي: خيليها طاهره صفارزاده را بعد از برگزيده شدن از سوي بنياد نويسندگان آفريقايي و آسيايي شناختند... چرا به اندازه ديگر همصنفانش مطرح نبود؟
ج.صفارزاده: «اصولاَ در کشور ما مرده پرستي رايج است و تا وقتي کسي زنده است به او توجهي نداريم... » و در پاسخ پرسش ديگري گفتهاند: «هيچ وقت حاضر نبود بيايند و با او مصاحبه کنند...».
ص293: «سؤال: کمتر تن به مصاحبه ميدهيد، حضورتان در جامعه ادبي کمرنگ است؛ آيا اين به دور شدن از مردم منجر نميشود؟ (ازمصاحبه روزنامه اعتماد ملي27/11/84)
برعکس؛ مصاحبهها دارند بسياري از وقت من را ميگيرند. حضور در جامعه ادبي بايد توسط نشر آثار باشد که من کمبودي در اين زمينه نداشتهام...»
يادآوري: ضمناَ جناب مهندس صفارزاده ميتوانند در کتاب «بيدارگري در علم و هنر» بخشهاي گوناگونی از مصاحبههاي متعدد استاد را مطالعه فرمايند.
8. اعتماد ملي: کانون نهضت اسلامي را چه زماني راهاندازي کرد؟
ج.صفارزاده: «سال 56 خود طاهره صفارزاده آن را بنيانگذاري کرد.»
ص292: «فکر تأسيس يک مرکز آموزش هنري جامع در رشتههاي مختلف شعر، داستان، عکاسي، گرافيک، تئاتر و سينما ذهنم را مشغول کرده بود. موضوع را با آقاي موسوي گرمارودي شاعر در ميان گذاردم. ايشان هم استقبال کرد و در دعوت از صاحبان قلم که هيأت امنا را تشکيل ميدادند، سعي بليغ مبذول داشت.»
ص65: «براي تشکيل کانون جا نداشتيم تا اينکه آقاي ميرحسين موسوي دفتر کار خودشان را در اختيار قرار دادند...زحمت اساسنامه هم بر گردن شهيد باهنر و آقاي ميرحسين موسوي بود...».
9. اعتماد ملي: در زمينه ادعيه چه کارهايي را منتشر کرد؟
ج.صفارزاده: «دعاهاي کميل، ندبه، عرفه و جوشن کبير را به زبان ساده ترجمه کرد. اين کارها حدوداَ پارسال منتشر شد.»
يادآوري: ترجمه دعاي جوشن کبير که در ميان ادعيه آخرين ترجمه بود، سال 85 براي نخستین بار چاپ شد؛ چاپ دوم دعاي عرفه ، سال 81 و دومين چاپ دعاي کميل و ندبه نيز در سال 83 انجام گرفت. (ر.ک: بيدارگري در علم و هنر- ص28).
10. اعتماد ملي: چه شد که سراغ ترجمه ادعيه رفت؟ آيا نسبت به ترجمههاي موجود انتقاد داشت؟
ج.صفارزاده: «او چون زياد مطالعه ميکرد اعتقادي به ترجمه تحت اللفظي که خيليها در مورد قرآن و ادعيه به کار ميبرند، نداشت...»
مقدمه کتاب ترجمه دعاي ندبه و کميل: «بعد از ترجمه قرآن حکيم، به اين دليل به ترجمه دعاي شريف عرفه پرداختم که تأثير قرآن را در اذهان امامهاي همام که در دعاهاي مأثوره تجلي يافته، نشان دهم...به ويژه که در دعاي مبارک ندبه هم حضور اشارات قرآني، نشانگر اين واقعيت است که قرآن اساس هر ذکر و هر دعاست.»
11. ج.صفارزاده: «همه اموالش را در اين راه گذاشت، حتي اين خانه [خانه ايشان در خ مقصودبيگ] را فروخت تا پولش را به حساب بنياد بگذارد.»
يادآوري: اين خانه پيشفروش شد، اما به دليل خلف وعده خريدار، معامله و سپس منزل وقف شد. وقفنامه در سازمان اوقاف و امور خيريه موجود است.
12. در پاسخ پرسشی درباره بنياد فرهنگي بيداري: ج. صفارزاده: «به آن شکل هيأت امناي محکمي نداشت. جمعي صوري بودند که در جامعه شناخته شده نيستند. آدمهاي همفکرش بودند... به زودي خودمان هيأت امنا را تعيين ميکنيم.»
يادآوري: در اساسنامه بنياد بيداري (ثبت شده در سازمان ثبت شرکتها) و هيأت امناي آن، هيچ گاه نامي از مهندس جلال صفارزاده برده نشد. شايد براي همين است که هيأت امنا از نظر ايشان صورياند. به نظر ميرسد جناب مهندس صفارزاده در جمع همفکران خواهرشان جايي نداشتند.
بخش دوم اين مرور تمام شد. مصاحبه «طاهره به روايت جلال صفارزاده»، روايتي بود متفاوت و گاه متضاد با زندگينامه استاد در کتاب «بيدارگري در علم و هنر».
بررسي اين مصاحبه شايد فقط يك نقطه مثبت داشت: محك خوبي بود براي دانستن اعتبار مصاحبهها و خبرهاي نهچندان كمتعدادي كه اين روزها از مهندس جلال صفارزاده ميبينيم و ميشنويم.
کاش جناب مهندس صفارزاده، خواهرشان را آنگونه که بودند معرفي کنند، نه آنطور که ميخواهند! کاش لااقل «بيدارگري در علم و هنر» را ميخواندند تا طاهره صفارزاده را بشناسند! کاش استاد اينقدر غريب نبود... .