مناجات


« هميشه در خلوت شبهاي تار ، با او راز و نياز مي كنم. هميشه دلم از شور عشقش مي سوزد ، مي طپد و مي لرزد. ... هميشه به سوي او مي روم و هدف حياتم ، اوست.

 

اما ، اما هيچ گاه رو در رو و بي پرده در مقابل او ننشسته ام. گويي مي ترسم از شدت نورش كور شوم. هراس دارم از جلال كبريائي اش محو گردم . شرم دارم كه در مقابلش بنشينم و در دلم و جانم چيز ديگري جز او وجود داشته باشد.

 

او را خيلي دوست دارم . او خداي من است ، محرم راز و نياز من است. همدم شبهاي تار من است. تنها كسي است كه هرگز مرا ترك نكرده است و من ...

 

سراپاي وجودم سرشار از عشق و محبت به اوست ، اما از او مي ترسم. از حضورش شرم دارم. دائما از او مي گريزم، او را مي خوانم. از پشت پرده با او راز و نياز مي كنم.با او مكاتبه مي كنم... براي لقايش اشك مي ر يزم. اما همين كه او به ملاقات من مي آيد ، من مي گريزم ، مخفي مي شوم ، در سكوتي مرگ زا فرو مي روم ،‌جرات ملاقاتش را ندارم،‌صفاي حضورش را در خود نمي يابم. او هميشه آماده است مرا در هر كجا و در هر شرايطي ملاقات كند ،‌اما اين منم كه خود را شايسته ملاقاتش نمي بينم. از ترس و كوچكي خود شرم مي كنم ،‌از او مي گريزم . »

 

مناجات عارفانه شهيد دكتر چمران

 

 

 

شنبه، ۱۲ آذرماه ۱۳۸۴
# عباس فرمودن : (۸۴/۱۱/۲)
غرق گناه

# hamed فرمودن : (۸۴/۱۱/۸)
salam, hal&ahal? h

# vivi فرمودن : (۸۴/۱۱/۱۰)
mohsen ya hamon shifte shab kiye???? mikham bishtar dar moredesh bedonam??!!!!


نام :

ايميل :

سايت/وبلاگ :
متن نظر :


http://www.shifteshab.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/15

[ لينک ثابت ] [ روزمره ]