امشب كه داشتم مي اومدم شركت يه موقعيت پيش اومد كه خيلي از اين خريد اخيرم خوشحال شدم. جريان از اين قرار بود كه تو تاكسي من جلو نشسته بودم و يه خانمي كه يه پاش هم شكسته بود و تو گچ بود رديف عقب نشسته بود . خدا نصيبتون نكنه از اونايي بود كه دنبال يه گوش مفت مي گردن.تا تمام زندگيشونو براش تعريف كنن. از شانس بد ما يكي از هم محله اي هاش هم سوار تاكسي شد . از همون لحظه اي كه اين 2 تا به هم رسيدن مغز من شروع كرد به سوت كشيدن. چقدر حرف زد . ماشين هم از اين زهوار در رفته ها بود كه نه بوق داشت نه صندلي!!!!! چه برسه به ضبط و راديو . به وسطهاي راه كه رسيديم يه دفعه يادم اومد دستگاهم تو جيبمِ . آقا تو سه سوت گوشي رو زديم و يه آهنگ كلاسيك هم گذاشتيم و تا آخر مسير با اعصاب راحت بر صندلي تكيه زديم . اينجاست كه آدم از تكنولوژي لذت ميبره.
بله ما هم برخورد داشته ايم از نوع زيادش . مخصوصا زمانيكه دانشجو بوديم با اين تاكسي ها كه جلوي در دانشگاه رفت و آمد ميكرديم ، خدا نصيب نكنه اون وقتي كه راننده ماشين ظبتشو روشن مي كرد و آقايون خوش صدا مي خواستن هم خوني كنند ديگه واقعا ديوانه كننده بود و اصلا قابل تحمل نبود .